الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٦٢ - احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام پس از ورود به بصره با گروهى از لشكريانش پيرامون تقسيم غنائم
و اهل سنّت افرادى هستند كه دست تمسّك به سنن خدا و پيامبر زدهاند ، هر چند تعدادشان كم باشد .
و اهل بدعت مخالفان اوامر خداوند و قرآن و پيامبر بوده و افرادى خود رأى و هواپرستند هر چند تعدادشان بسيار باشد ، و از اين گروه جمعى درگذشتهاند ، و تعدادى نيز زندهاند ، كه نابودى و محو آنان از روى زمين بر عهدهء خود خداوند است .
در اينجا عمّار برخاسته و عرض كرد : اى أمير المؤمنين ، مردم در بارهء غنيمت سخنانى مىگويند ، و فكر مىكنند كسانى كه با ايشان جنگ كردند خود آنان و اموال و اولادشان مال ما مىشود ، و بعنوان غنيمت قابل تصرّف مىباشند .
در اين هنگام مردى بنام عبّاد بن قيس از قبيلهء بكر بن وائل كه زبان گويا و تندى داشت برخاسته و گفت : اى أمير المؤمنين ، بخدا قسم كه تو در تقسيم غنائم ميان مردم مراعات عدل و داد و مساوات را نكردى ! .
حضرت فرمود : واى بر تو ، براى چه ؟
گفت : براى اينكه تو آنچه در محيط لشكرگاه بود قسمت نمودى ولى اموال و زنان و بچّههاى مخالفين را واگذاشتى .