الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٣٦ - ١٧١ احتجاج آن حضرت در بارهء توحيد خداوند و تنزيه پروردگار از آنچه سزاوار مقام اولوهيّت نبوده و مخصوص مخلوق است ؛ از جبر و تشبيه و حركت و متغيّر شدن و زوال و از حالى به حال ديگر منتقل گشتن ، كه در ضمن كلمات و محاورات خود بيان فرموده است ١٨٧
با آفرينش موجودات ؛ آفرينندهء آنها در برابر عقول تجلَّى كرد و از همين نظر است كه از ديده اشان با چشمهاى ظاهر مبرّا و پيراسته است و قوانين « حركت » و « سكون » بر او جريان ندارد ، زيرا چگونه مىتواند چنين باشد در صورتى كه او خود « حركت » و « سكون » را ايجاد كرده است ؟ و چگونه ممكن است آنچه را آشكار ساخته در خودش اثر بگذارد ؟ و مگر مىشود كه خود تحت تأثير آفريدهء خويش قرار گيرد ؟ اگر چنين شود ذاتش تغيير مىپذيرد و كنه وجودش تجزيه مىگردد و ازلى بودنش ممتنع مىشود و هنگامى كه آغازى برايش معيّن شد انتهايى نيز خواهد داشت . و لازمهء اين آغاز و انجام ؛ نقصان و عدم تكامل خواهد بود . كه نقصان داشتن دليل مسلَّم مخلوق بودن است و خود دليل وجود خالقى ديگر مىشود نه اين كه خود آفريدگار باشد و سرانجام از اين دايره كه هيچ چيز در او مؤثّر نيست و زوال و تغيير و افول در او راه ندارد ، خارج مىگردد . كسى را نزاده كه خود نيز مولود باشد و از كسى زاده نشده تا محدود به حدودى گردد ؛ برتر از آن است كه فرزندانى پذيرد و پاكتر از آن است كه گمان آميزش با زنان در بارهء او رود . دست انديشههاى بلند به دامن كبريائيش نرسد تا در حدّ و نهايتى محدودش كند و تيزهوشى هوشمندان نتواند نقش او را در خيال تصوّر نمايد ، حواسّ از دركش عاجزند و دستها از دسترسى و لمسش قاصرند ، تغيير و دگرگونى در او راه ندارد