الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٣٣ - احتجاج آن حضرت عليه السّلام بر زنديقى كه بر آيات متشابه نيازمند تأويل استدلال بر اقتضاى تناقض و اختلاف در آن نمود و مسائل ديگر
سپس در مكانهاى ديگرى گرد آمده و استنطاق شده و خواهند گفت : * ( وَالله رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ ) * ، و اين گروه خصوصا از افراد معترف به توحيد در دنيايند ، ولى افسوس كه ايمانشان به خدا به جهت مخالفت با رسول ، و ترديد در نشانههاى الهى ، و نقض عهد در بارهء اوصيا ، و ترجيح افراد پست بر افراد نيكوكار ، هيچ سودى بديشان نرساند ، بخاطر همين است كه خداوند آنان را در پذيرش ايمانشان تكذيب كرده و در اين آيه فرموده : * ( انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * ، بنا بر اين بر قلبهاشان مهر زده ، و دست و پا و پوستشان را گويا نموده و بر تمام معاصى اعتراف نمايند ، سپس مهر را از زبانشان برداشته و به پوست خود گويند : * ( لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا الله الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ ) * .
سپس در مكانهاى ديگرى اجتماع نموده و از ترس و هراس سختى كارى كه مشاهده مىكنند و بزرگى بلا همه از هم مىگريزند ، و اين همان فرمايش خداوند است كه : * ( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه وَصاحِبَتِه وَبَنِيه ) * - الآية .
سپس در مكان ديگر جمع شوند كه در آن اوليا و اصفياى خداوند بسخن آمده و هيچ كدام جز با اذن خدا و صحيح سخن نگويند ، ابتدا رسولان برخاسته و در بارهء مأموريت و رسالت خداوندى