الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٣ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
خداوند علىّ را به روز قيامت بر صراط مىنشاند كه دوستانش را به بهشت داخل و دشمنانش را روانهء دوزخ سازد » .
با شنيدن اين سخنان آن فرستاده به سوى أبو بكر بازگشته و او را از تمام مطالب آگاه ساخت ، و آن روز از وى دست كشيدند . چون شب شد وى فاطمه را بر مركبى سوار نموده و تمام آنان را به يارى طلبيد ، و جز همان چهار نفرى كه قبلا گفتم هيچ يك به يارى آن حضرت نشتافت ، و تنها ما بوديم كه سرهامان را تراشيده و آمادهء جانفشانى و يارى آن حضرت شديم .
و چون آن حضرت وضعيّت را در عدم يارى ، و طرفدارى و فرمانبرى و بزرگداشت مردم نسبت به أبو بكر مشاهده فرمود ، [ صبورانه ] در خانه اش نشست .
عمر به أبو بكر گفت : چرا كسى را نمىفرستى تا علىّ را وادار به بيعت كنى ؟ زيرا جز او و همان چهار نفر همه بيعت كردهاند ! . و أبو بكر نسبت به عمر نرمتر و ملايمتر و ملاحظه كارتر بود ، و عمر تند و خشن و ستمكارتر بود . أبو بكر گفت : چه كسى را براى اين كار بفرستم ؟
عمر گفت : قنفذ را به سويش بفرست ! - و او برده اى از آزادشدگان فتح مكَّه بود كه روحيه اى تند و خشن و ستمكار داشت و از افراد سرسخت قبيلهء بنى تيم بود - ،