الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٧ - احتجاج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در روز غدير خمّ بر تمام مردم - در ولايت علىّ بن أبى طالب و ساير فرزندانش از امامان معصوم عليهم السّلام
مىدهند در حالى كه در ركوعند - مائده : ٥٥ » . و آن همان على بن أبى طالب است كه نماز بپاى داشته و زكات پرداخته در حالت ركوع ، و اوست كه پيوسته و در همه حال متوجّه خداوند بوده و در تمام امور او را در نظر مىگيرد .
و نيز بدانيد كه من در ابتداى امر از جبرئيل خواستم مرا از ابلاغ اين مطلب به شما معذور بدارد زيرا به اين نكته واقف بودم كه تعداد اهل نفاق و دغل و دورويى بر پرهيزگاران امّتم غالبند ، و مسخره كنندگان اسلام را مىشناختم ، همانها كه در كتاب خدا اين گونه وصف شدهاند كه : چيزى با دهانهايشان مىگويند كه در دلهايشان نيست ، و آن را [ سخنى كوچك و آسان ] مىپنداشتند و حال آنكه در نزد خداوند ، بزرگ و عظيم است ، و شدّت آزارم را بدان جا رساندند كه مرا اذن ( سراپا گوش ) ناميدند ، و دليل اين نامگذارى اين بود كه مىپنداشتند من شنواى هر سخنى مىباشم ، تا اينكه خداوند اين آيه را نازل فرمود كه : « و از آنان كسانىاند كه پيامبر را مىآزارند و مىگويند : او [ سراپا ] گوش است - شنواى سخن هر كسى است - بگو : گوش نيكوست براى شما ، - يعنى براى كسانى كه مىپنداشتند او اذن است - به خدا ايمان دارد و مؤمنان را باور دارد - توبه : ٦١ » .
و اگر بخواهم مىتوانم نامهاى يكايك آنان را بشمارم ، و خصوصيات كامل و تفصيل امورشان را ذكر بكنم ، ولى بخدا قسم كه اين كار نه شايستهء حال من و نه مورد پسند خداست كه جز آنچه وحى شدهام را نگويم ، سپس اين آيه را خواند : « اى پيامبر آنچه را از سوى پروردگارت به تو فرو آمده - در بارهء علىّ بن أبى طالب - برسان و اگر اين نكنى