الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٧ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
چگونه مدّعى چنين حرفى باشم در حالى كه مرا سوابق و خصوصيّات و قرابت او نيست ؟
او يكتاپرست بود و من كافر بودم ، و پيش از من او را عبادت مىكرد ، او دوست پيامبر بود و من مخالف و دشمن ، و ساعاتى چند از من سبقت جست كه اگر غفلت مىكردم ديگر به شكر آن نائل نشده و هرگز ممكن نبود به گرد پايش برسم . بخدا سوگند كه علىّ بن - ابى طالب در محبّت خداوند و قرابت پيامبر و از نظر درجهء ايمان به مقامى دست يافته كه هيچ يك از گذشتگان و آيندگان هر چه بكوشند غير از انبياء نتوانند به آن مقام دست يافته و قدمى در آن راه نهند ، علىّ در راه خدا از بذل جان دريغ نكرد ، و مودّت و محبّت خود را در بارهء پسر عمويش اظهار نمود ، هر گرفتارى و سختى و پيشآمد بدى را از پيش روى مسلمين برداشته و برطرف مىساخت ، هر گونه شكّ و شبهه اى را رفع نموده و هر راهى جز راه هدايت را مسدود مىكرد ، پيوسته با شرك و نفاق در مبارزه بود و حقّ را روشن مىساخت .
او پيوسته در اين عالم متحمّل شدائد بود ، پيش از همه به پيامبر ملحق شد و قبل از ديگران به ميادين جنگ قدم نهاد ، وى جامع علم و حلم و فهم است ، و همهء خيرات در قلب او انباشته و مخزون شده ، ولى هيچ را براى خود ذخيره نكرده و همه را انفاق مىكند ، پس با اين صفات چه كسى قادر است مقام او را آرزو كند ، در حالى كه او از طرف خداوند متعال و رسول به ولايت مؤمنين و وصايت پيامبر و امامت امّت منصوب گرديده