الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤٩ - سخنان حضرت امير - عليه السلام - در كارزار جمل
و امّا اينكه چرا بيعت علىّ بن ابى طالب را شكستم ، چون بيعت من از قلب نبود و تنها با دست خود او را بيعت كرده بودم ، و امّا خارج نمودن عايشه امّ المؤمنين : ما نقشه اى كشيديم ولى خداوند چيز ديگرى را اراده فرمود ، و امّا نماز خواندن من پشت سر پسرم : بخاطر مقدّم داشتن او توسّط خاله اش امّ المؤمنين بود .
ابن جرموز پس از شنيدن اين سخنان از او دور شده و با خود گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را به قتل نرسانم ! .
٧٢ - و روايت است كه پس از كشته شدن زبير ، وقتى سر و شمشير او را به خدمت حضرت أمير عليه السّلام آوردند ، آن حضرت با ديدن شمشير زبير آن را بلند كرده و فرمود : بخدا سوگند كه اين شمشير مدّتهاى مديد رنج و مصيبت را از رخسار مبارك رسول خدا صلَّى الله عليه و آله زدود ، ولى جاى تأسّف است كه سوء قضاء در آخر كار او را به هلاكت و بدبختى انداخت ! ! .
٧٣ - و نيز نقل است كه چون حضرت علىّ أمير المؤمنين عليه السّلام بر جنازهء طلحه در ميان كشتگان عبور كرد فرمود : او را بلند كرده و بنشانيد ، پس خطاب به او فرمود :
هر چند كه تو داراى سابقه بودى ، ولى متأسّفانه شيطان در دماغ تو داخل شده و تو را روانهء آتش ساخت ! ! .