الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠٤ - احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام بر خوار وقتى آن حضرت را مجبور به تحكيم نموده سپس مخالفت نموده و بر او شوريدند و آن حضرت با حجّت ايشان را مجاب و قانع ساخت كه مبدء اين خطا خودشانند
جهت تمايلات نابجا و كجىها و انحرافات و شبهات و تأويلات ناروا مىجنگيم ؛ پس هر گاه احساس كنيم چيزى باعث جمع پراكندهء ما است و به وسيلهء آن به هم نزديك مىشويم و باقى ماندهء پيوندها را محكم مىسازيم ، از اين پيشآمد استقبال كرده و با سينهء باز آن را مىپذيريم .
١٠١ - و حضرت أمير عليه السّلام در مسألهء حكمين فرمود :
ما در خصوص رفع اختلاف و پايان جنگ ؛ اشخاصى را حكم قرار ندادهايم ، بلكه تنها قرآن را به حكميّت انتخاب كرديم ، و چون قرآن در ميان ما خطوطى پوشيده در جلد است ، با زبان سخن نمىگويد و نيازمند به ترجمان است و تنها انسانها مىتوانند از آن سخن بگويند ، وقتى آن قوم ما را دعوت كردند كه قرآن ميانمان حاكم باشد ما گروهى نبوديم كه به كتاب خداى سبحان پشت كرده باشيم در حالى كه خداى بزرگ فرموده :
« اگر در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و رسولش ارجاع دهيد » [١] ارجاع دادن اختلاف به خدا اين است كه كتابش را حاكم قرار دهيم و ارجاع اختلافات به پيامبرش به اين است كه به سنّتش متمسّك گرديم ، هر گاه به راستى كتاب خدا به داورى طلبيده شود ، ما سزاوارترين مردم به آن هستيم و اگر به سنّت پيامبر حكم گردد ما سزاوارترين آنان به سنّت اوئيم ( بنا بر اين در هر دو حال حقّ با ما است ) .
[١] سورهء نساء : آيهء ٥٩ .