الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١٤ - ١٧١ احتجاج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بر منافقين در جريان مكر آنان در راه تبوك در شب عقبه ١٨٧
در انتظارش بود - كه يا نمىدانست يا از ياد برده بود - انكار نكرد .
سپس فرمود : در طى اين جريان كار ابليس به عصيان و نافرمانى كشيد ، و چون عصيانش از سر تكبّر و خودستايى بود به هلاكت افتاد ، و آدم نيز خداوند را بواسطهء خوردن از درخت ممنوعه عصيان نمود ولى چون عارى از تكبّر بر محمّد و آل پاكش بود سالم ماند . و آن خلاصهء فرمايش خداوند است بر او كه : « اى آدم ! ابليس بواسطهء تو به من عصيان ورزيد ، و بر تو تكبّر كرد و هلاك شد ، و اگر سر به فرمانم نهاده و مرا حرمت مىنهاد به هر ترتيبى به رستگارى مىرسيد ، و تو نيز با خوردن درخت ممنوعه مرا مخالفت نمودى ولى بواسطهء تواضع بر محمّد و آل او مرا تعظيم نمودى ، پس رستگار گشتى و عيب و عار لغزش از تو زايل شد ، پس به حرمت و حقّ محمّد و آل پاكش مرا بخوان » . پس خدا را به حقّ آنان خوانده و بواسطهء تمسّك به ريسمان اهل بيت به نيكوترين وجهى رستگار گشت .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله دستور فرمود كه همه مهيّاى حركت و كوچ شوند و به فردى گفت كه ندا سر دهد كه : بدانيد كه همه بايد پشت سر پيامبر حركت كرده و هيچ كس نبايد جلوتر از آن حضرت قدم برداشته و پاى به عقبهء كوه بگذارد ، تا خود پيامبر از آن بگذرد .
سپس به حذيفه دستور فرمود در پاى كوه نشسته و مراقب باشد چه كسى پيش از پيامبر به سوى عقبهء كوه حركت مىكند ، و در ضمن پشت سنگى پنهان شود .