رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - بيمارىهاى علاج ناپذير بر مبناى قواعد پزشكى
خطرناك بودن بيمارى ، قطعىتر مى باشد و هر اندازه طول عمر احتمالى بيشتر باشد ، وحشت و بيم از خطر بيمارى كاهش پيدا مى كند ، تا جايى كه ممكن است بيمار به جهت احساس طول نسبى عمر ، خطر را جدى تلقى نكند و مرگ را خيلى دور ببيند ، مخصوصا اگر درد بيمارى قابل تحمل باشد ، چنانكه كهنسالان به طور معمولى اطمينان دارند كه تدريجا به مرگ نزديك مى شوند .
ولى اين اطمينان به جهت علاقه به حيات يا « صيانت ذات » بيش از چند لحظه در ذهن خود آگاه كهنسالان دوام نمى آورد ، مخصوصا در آن موارد كه داراى شغل دل خواه بوده باشند .
مثلا ٧٥ سالهها مى دانند كه به طور طبيعى سن اكثريت مردم از ٩٥ سال تجاوز نمى كند ، لذا در حالات آگاهى احساس مى كنند ١٥ سال حد اكثر از عمرشان باقى مانده است ولى به سرعت ، غفلت و فراموشى ذهن خود آگاه آنان را فرا مى گيرد . البته توجه به اين كه بيمارى فعلى به زندگى آنان پايان خواهد داد ، موجب اضطراب مى گردد ، لذا در اين مورد هم خبر دادن حرام است .
سؤال ٥ - اگر پزشك شك كند يا تشخيص دهد كه گفتن مسأله به بيمار باعث مى شود كه او درمان دارويى يا جراحى را نپذيرد ، چه فرقى در موضوع پيدا مى شود ( با اين فرض كه درمان دارويى يا جراحى در بهبود وضعيت بيمار و افزايش طول عمر او مؤثر باشد . ) پاسخ - منظور از جمله « اگر پزشك شك كند . . » اين است كه « اگر پزشك احتمال دهد . . » بنا بر اين ، صورت مسأله چنين مى شود : « اگر پزشك احتمال بدهد يا تشخيص قطعى بدهد . . » اگر توضيح و توجيه پزشك در بارهء نياز بيمار به درمان دارويى يا جراحى به طورى باشد كه بيمار را به اضطراب شديد نيندازد ، بلكه او را اميدوار كند ، گفتن طرق معالجه اشكالى ندارد . مثلا