رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - ادلَّه حرمت سقط جنين پس از استقرار در رحم
دِيَتَه ؟ قالَ : لا ، لأَنَّها قَتَلَته [١] ( زنى در حالى كه آبستن است دوايى مى آشامد كه فرزندش را سقط كند ( حكمش چيست ؟ ) فرمود : اگر استخوانى باشد كه گوشت بر او روييده و گوش و چشم براى او ايجاد شده است بايد ديهء او را به پدرش تسليم كند و اگر علقه يا مضغه بوده باشد بايد چهل دينار يا برده اى به پدرش تسليم نمايد . گفتم : آيا اين زن از ديهء فرزندش ارث نمى برد ؟ فرمود : نه ، زيرا او قاتل فرزندش است . ) سؤال دوم در بارهء مادر اين است كه آيا مادر مى تواند سهمى از ديه را به عنوان ارث مادرى ببرد . پاسخ امام منفى است با ذكر اين علت كه قاتل است و اين معنى شامل تمام مراحل ديه مى باشد .
روايات فوق به هيچ وجه قابل حمل به عوارض ديگر نيستند و اين كه مادرى كه خود سقط كند ارث نمى برد ، مورد اتفاق نظر است . [٢] و اگر گفته شود كه چگونه عنوان قاتل بر مادر صدق مى كند در صورتى كه هنوز در مراحل اوليهء جنين ، انسانى وجود ندارد ؟
جواب اين سؤال به اضافهء آن كه اجتهاد در مقابل نصّ است كه باطل است ، رواياتى است كه ممنوعيت سقط و لزوم ديه را به اسقاط جنين مربوط به اين مى داند كه آغاز خلقت انسانى است . از قبيل روايت اسحاق بن عمار از موسى بن جعفر عليه السّلام كه متذكر شديم . و هم چنين است روايتى كه سعيد بن مسيّب از على بن الحسين سجاد عليه السّلام نقل كرده . در ذيل اين روايت اين جملات وجود دارد :
قُلتُ لَه ( عَلِىِّ بن الحُسَينِ عليه السّلام : أَ رَأَيتَ تَحَوُّلَه في بَطنِها إِلى حالٍ أَ بِرُوحٍ كانَ ذلِكَ أَو بِغَير روحٍ ؟ قالَ : بِرُوحٍ عَدا الحَياةُ القَدِيم المَنقُولِ فى أصلابِ الرِّجالِ وَأَرحامِ النِّساءِ وَلَو لا أنَّه كانَ فِيه رُوحٌ عَدا الحَياةَ ما تَحَوَّلَ عَن حالٍ بَعدَ حالٍ فى الرَّحِمِ وَما كانَ إِذا عَلى مَن
[١] وسايل الشيعه ، ج ١٩ ، ص ٢٤٢
[٢] جواهر ، ديات ، صفحهء ٦٩٦