رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - ب ) - ضرر ناشى از خود انسانها به يكديگر در نتيجه تزاحم و تنازع در بقاء و هوا و هوس
اين تصور سود و زيان از جريان قوانين طبيعى يك تصور فطرى و طبيعى است كه معمولا مردم آن را دارا مى باشند ولى چنانكه گفتيم سود و زيان حاصل از جريان قوانين طبيعى به طور خود آگاه نمى باشد .
ب ) - ضرر ناشى از خود انسانها به يكديگر در نتيجه تزاحم و تنازع در بقاء و هوا و هوس انسان با چهره طبيعى كه دارد جز يك حيوان با هوشتر و متفكرتر چيزى نيست .
طبيعت مادى انسانى غير از « خود طبيعى » محور و ملاكى براى زندگانى ندارد . و به عبارت ديگر و مختصرتر انسان با نظر به بعد طبيعى او فقط از اين اصل حيوانى پيروى خواهد كرد كه : « همه وسيله و من هدف » مقتضاى اين اصل همان منطق تنازع در بقاء است و با فرض صحت منطق مزبور طرفدارى از انسانيت و مقام انسانى عالى و نوع پرستى و گذشت در راه آرمانهاى نوع انسانى اشعارى هستند كه سرايندگان آگاه آنها بهتر مى دانند كه يا مردم را گول مى زنند يا آرزوهاى خامى در سر مى پرورانند كه هر گز جامهء عمل نخواهد پوشيد .
بنا بر اصل تنازع در بقاء ، ضررهاى ناشى از انسانها به يكديگر از يك جهت شبيه به ضررهاى ناشى از جريان قوانين طبيعت بوده و از جهت ديگر تلختر از آن مى باشد ، زيرا ضررهاى وارده از ناحيه طبيعت با خود هشيارى انجام نمى گيرد ، در صورتى كه زيانهاى وارده از افراد انسانى به يكديگر با توجه به انسان و خوشىها و دردهاى او انجام مى گيرد . كوشش اديان در اين راه مصروف شده است كه انسانها بطلان منطق مزبور را از درون خود دريافت نمايند و اين مطلب با يك اصل گوشزد شده است كه همه انسانها محصول كارگاه خداوندى هستند و همه آنها مورد توجه خدا در خلقت مى باشند .
كوشش اخلاق هم اگر چه براى همين مطلب بوده است ، يعنى كوشيده است كه حالت درندگى را از انسانها سلب نموده و آنها را به تساوى در انسانيت وادار بسازد ولى در اين راه به نتايج مطلوب نرسيده است مگر آن مكتبهاى اخلاقى كه اصل ارتباط انسانها را با خدا قبول نموده و انگيزه تساوى را همان اصل قرار دادهاند .
كوشش نظامهاى حقوقى تا كنون طور ديگر عمل كرده است . اين عمل بدين گونه