رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - آيا با مشروط ساختن آزادىهاى بشر با عدم مزاحمت با كرامت و كمال خود انسان و مصالح جامعه ، آزادى منتفى مى گردد ؟
واضح است :
الف - بىبند و بارى و فرار از قوانين انسان و جهان را نمى توان آزادى ناميد بلكه اين نوع بىبند و بارى دشمن بىامان آزادى شخصيت است كه بدون مهار كردن خواستههاى غريزى به سود تعقل و ارتباط صحيح با واقعيات ، نصيب شخصيت نمى گردد .
آزادى نامشروط كه جز خواستههاى لذتبار چيزى را به رسميت نمى شناسد ، از قديمترين دورانهاى معرفت بشرى ، هم به وسيلهء اديان الهى و هم توسط حكما و اخلاقيون با بصيرت بشرى مردود شناخته شده است . به علاوه ، هدف قرار دادن اشباع غرايز حيوانى ( چه كسى بخواهد و چه نخواهد و خواه آگاهانه يا ناآگاهانه باشد ) ، وضع روانى انسانى را به نيهيليسم ( پوچ گرايى ) مى كشاند و اين يك حقيقت تجربه شده است .
ب - وقتى كه مى گوييم « آزادى بلى ، بىبند و بارى نه » ، نمى خواهيم جلوى برخوردارى از لذت آزادى را بگيريم و مردم را از خلاقيتهاى فكرى و هنرى و نتايج آنها محروم سازيم بلكه بر عكس مى خواهيم انسانها را از لذت صورى بىبند و بارى به برخوردارى از لذايذ حقيقى كه ضمن هماهنگى با شخصيت به وجود مى آيد تحريك و تشويق كنيم .
ج - اگر در هر جامعه اى نهادهايى براى بررسى نتايج عالى انديشه و فعاليتهاى هنرى و اعتقادات معنوى تأسيس شود ، نه براى جلوگيرى و نابود ساختن اين فعاليتها بلكه براى بررسىهايى آگاهانه و عادلانه جهت تميز تخيلات از واقعيات و حقايق از توهّمات باطل ، اين تفتيش عقايد نيست ، نجات دادن مغزهاى بشرى است از رگبار تناقضاتى كه سرانجام بشريت را به پوچ گرايى كشانده و از داشتن ايدهها و عقايد معقول و سازنده محروم ساخته است . ولى اقدام جدى براى چنين خدمت بزرگى جهت سالم سازى مغزهاى مردم و نجات دادن جوانان و آماده ساختن آنان براى يك زندگى قابل تفسير ، سخت بعيد به نظر مى رسد ، زيرا متأسفانه در مقابل منطق سازنده اى كه انسان شناسان مخلص از آن تبعيت مى كنند ، منطقى ! ديگر وجود دارد كه مورد عمل و دفاع شديد خودكامگان سلطه طلب قرار دارد و اين منطق مى گويد : هر كسى در همهء شرايط و در هر موقعيتى كه باشد ، حتى اگر يك كلمه هم در بارهء انسانها آگاهى نداشته باشد ، مى تواند از آزادى مورد حمايت حقوقها بهره بردارى نموده و هر چه بخواهد