رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - حكم بديهى عقل سليم به ضرورت امر به معروف و نهى از منكر
براى بقاى بشر در قرن بيست و يكم راهى پيدا كنند ! ! ) حال ما مى توانيم منطقىترين نتيجهء تبدل بشر به دندانههاى ماشين ناخود آگاه كه انتحار بشر با دست خويش است به دست بياوريم .
پس از اين مقدمه مى پردازيم به طرح مطلبى كه بداهت لزوم ارشاد بشر را براى قرار گرفتن در جاذبهء كمال به وسيلهء امر به معروف و نهى از منكر به هر شكلى كه باشد ، آشكار مى سازد . مطلب اين است كه هر كسى انديشهها و اعمال درونى و روانى و ديگر فعاليتهاى مغزى و هم چنين اعمال و رفتار برونى فيزيكى كه براى حفظ انسانيت و به فعليت رساندن استعدادها و برخوردارى از سرمايههاى كمالى لازم است ، مانند واقعيات ضرورى طبيعى مانند تنفس از هوا و تغذيه و بهداشت و مسكن تلقى نمى كند كه ضمانت لزوم شناخت و پيروى از آنها در ذات خود آنها بوده و هيچ چاره اى جز شناخت و تبعيت از آنها وجود نداشته باشد . و به عبارت مختصرتر ، بشر بدان جهت كه وصول به كمال را به عنوان يك هدف جبرى براى حيات خود نمى داند ( زيرا ارادهء آزاد در وصول به كمال ، اصل اساسى آن است ) لذا همواره نياز به تشويق و ارشاد و تحريك خيرات و كمالات و اجتناب از كثافتها و زشتىها و موجبات سقوط تا دندانههاى ناآگاه ماشين دارد كه نام مجموع آنها « امر به معروف و نهى از منكر » مى باشد . در حقيقت همان گونه كه در مبحث بعدى خواهيم ديد انگيزه و فلسفهء امر به معروف و نهى از منكر ، قرار دادن انسان در مسير كمال است كه مى توان گفت : اساسىترين وظيفهء انبياء عليهم السّلام مى باشد .
در اينجا مجبوريم به يك مطلب با اهميّت ديگر براى اثبات ضرورت امر به شايستگىها ( معروفها ) و نهى از ناشايستگىها ( منكرات ) اشاره كنيم و آن اين است كه طبيعت حيوانى و سركش بشر به قدرى در راه خودخواهىها و به دست آوردن خواسته هايش بىقيد و بىبندوبار است كه حتى در نظام ( سيستم ) هاى حقوقى هم كه همواره با كيفرهاى تلخ و بسيار ناگوار پشتيبانى شدهاند ، هنوز حقوقدانان و مديريتها به طور عمومى اين حقيقت را مى پذيرند كه اگر كيفرها برداشته شود و تبليغات مناسب براى اجراى حقوق و قوانين متروك شوند ، افراد بشر يكديگر را در ميدان تنازع در بقاء مى درند و نابود مى كنند . البته اين نكته را در نظر داريم كه مفهوم معروف و منكر كه در