رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - علل و نتايجى كه در آيات مذكور ، براى انفاق ذكر شده است
و نيز در اين آيه ( « وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَما يَشْعُرُونَ » ) اين ماده به كار برده شده است و منظور همان هلاكت نفس و تباهى انديشه و جان است ، پس هلاكت و تباهى يك مفهوم عمومى به معناى ضد حيات است و حيات هر چيزى موقعيت مناسب به خود در جريان طبيعى و انسانى مى باشد . بنا بر اين ، هلاكت يعنى موقعيت از دست رفته يك حقيقت كه خواه به مقتضاى طبيعت به آن موقعيت شايسته بوده است يا به مقتضاى هدف گيرىهاى انسانى در زندگانى خود . پس ، اختلال در انديشه ، هلاكت انديشه است . اختلال در روان ، هلاكت روان است .
بدينسان هلاكت يك معناى عمومى است كه شامل : تباهى فرد ، جامعه از نظر حقوقى ، اخلاقى ، دينى ، اقتصادى ، تعليم و تربيتى ، سياسى مى باشد . و همه اين هلاكتها از نظر قرآن مطابق آيه گذشته ( وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ) محكوم و منهى مى باشد . و از همين جا بايستى اين حقيقت را استفاده كنيم كه چون مقصود از ممنوع بودن افتادن در هلاكت ، عبارت است از ايجاد وسايل حيات ( مقابل هلاكت ) و از بين بردن عوامل هلاكت ، لذا به طور قاطعانه مى توان گفت : فقر كه هلاكت اقتصادى است بايستى از جامعه اسلامى ريشه كن شود . و چنانكه مى دانيم ، عدم اعتدال اقتصادى و اقتصاد اجتماعى يك جامعه نيز ، هلاك اقتصادى اجتماعى و تهلكه مالى و مادى آن جامعه است و اين خود ، به منزله هلاك و بلكه نوعى از مصداق عام هلاكت و تباهى و تهلكه است .
٢ - فرض مى كنيم جمله ( وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ) مربوط به جمله ( وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ الله ) و پيوسته بدان است ، در اين صورت بسيار روشن است كه هم مى تواند بر موارد و مصاديق مذكور در پيش ( يعنى : انفاق در جهاد و براى دفاع و جلوگيرى از هلاكت در دست دشمن تطبيق شود و هم كيفيت انفاق و اندازه نگه داشتن آن ، تا انسان خود در هلاكت نيفتد ) را بيان كند و هم تمام مواردى را كه عدم انفاق باعث وقوع در هلاكت است ، شامل گردد . ارتباط و پيوستگى اين دو جمله را در اين آيه ، مى توان با آيهء ٢٩ ، از سوره نساء تأييد كرد .
آيهء بيست و نهم سورهء نساء چنين است : ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ )