رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - طهارت ساير ملل اسلامى و غير اسلامى
جايى نرسد و نتواند براى گروهى پيشوا و كتابى اثبات كند ، در صورتى كه آنان ادعاى پيشواى الهى و كتاب آسمانى مى نمايند ، بايستى با آنان رابطه بىطرفانه اى مقرّر ساخت يعنى آنان از حقوق عمومى انسانى بهره مند مى باشند . مال و جان و مقرّراتشان محفوظ و محترم مى باشد . و اما اگر پيشوا و كتابى براى خود ادعا نكنند چنانكه در بارهء پيروان كنفوتسه چنين گفته مى شود ، اگر يك عده اصول فطرى مذاهب را قبول داشته باشند ( مثلا به خدا و معاد و نماينده خدا در روى زمين را اگر چه به عنوان حكما و مصلحين معرفى كنند ، اعتقاد داشته باشند ) . اينان نيز مانند همان گروهى هستند كه براى خود پيشوا و كتابى قائلند . نهايت امر اين است كه به جاى كتاب مدوّن ، به مقدارى از اصول اخلاق و رسوم پرستش خدا اعتقاد دارند . اينان نيز با ملاكى كه در فوق گفتيم ، از نظر حقوق و احكام اسلامى به اهل كتاب شبيه هستند .
و اما گروههايى كه به هيچ گونه مذهبى وابسته نيستند ، نه به خدا ايمان دارند ، و نه فردى را به عنوان پيشواى ما فوق الطبيعه مورد پيروى قرار مى دهند ، و نه يك عده تكاليف و وظايفى را به عنوان دستورات الهى انجام مى دهند . اين گروه به دو قسمت تقسيم مى گردند :
گروه اول - در صدد انكار امور ما وراى طبيعى نيستند و مى گويند : آن چه كه بر ما ثابت شده است همين زندگانى است و بس و اما خدا و اديان ممكن است صحت داشته باشد و ممكن است باطل بوده باشد ، اگر چه براى افرادى كه از زندگانى خود آگاه و همه جانبه بىبهره هستند چنين وضعى قابل تصور است ، ولى زندگانى با چنين وضع بىخيالى ، منطق واقعى زندگانى را ناديده گرفتن است زيرا عقل و وجدان انسانى حكم قطعى مى كند كه اگر موضوع با اهميّتى براى او مورد احتمال بوده باشد بايستى حساب خود را با آن موضوع تسويه كند ، و چه موضوعى بالاتر از « خدا » و چه موضوعى با اهميّتتر از اين كه شايد از من در اين زندگانى به اضافه خوردن و خوابيدن كار ديگرى خواسته شده است . به هر حال اينان به حكم اهل كتاب محكوم نيستند و فقط از حقوق عمومى انسانيت و شخصيت انسانى به معناى عمومى بهره مند مى باشند .
گروه دوم - افرادى را تشكيل مى دهند كه در صدد انكار قطعى خدا و سراى ابديت و نمايندگان الهى مى باشند ، تاريخ عده اين گروه را خيلى در اقليت نشان مى دهد يعنى با