رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - طهارت ساير ملل اسلامى و غير اسلامى
اجتماعى اسلامى با همديگر ممنوع نيستند . از قبيل ازدواج ، ارث .
٢ - مذاهبى هستند كه از زمره مسلمانان شمرده مى شوند ولى منكر بعضى از اصول اسلام هستند مانند ناصبىها .
اينان يك اصل روشن اسلام را كه عبارت است از محبت خاندان عصمت منكر مى باشند ، ( البته ناصبى به معناى حقيقى آن پس از دوران بنى اميه رو به كاهش گذاشته است ) و امروز چنين گروهى را يا سراغ نداريم و يا اين كه بسيار در اقليت مى باشند . اگر چنين طايفه اى وجود داشته باشد و اعتقادى را كه ابراز مى دارند ناشى از اشتباه و بىاطلاعى و تفسير نظرى اصول اسلامى نباشد مى توان گفت آنان خارج از اسلاماند و از آن طرف در دورانهاى حكومت بنى اميه و گروهى از بنى عباس مخصوصا در زمان معاويه و يزيد و متوكل عباسى كه ناصبى بودنشان مورد ترديد نيست و اغلب مردم به پيروى از تبليغات آنان ضد اهل بيت عليهم السّلام شده بودند ، مدارك اطمينان بخشى نداريم كه اثبات كند امامان و افراد شيعه با پيروان آنان معامله نجاست كردهاند و بعضى از روايات كه در بارهء نجاست همهء منسوبين به ناصبىها وارد شده است نظر به حالت پليدى روانيشان دارد ، مخصوصا با در نظر گرفتن طهارت اهل كتاب كه به كلى با اصول اسلامى مخالفند ، نجاست ناصبى معمولى ( نه علماء و صاحب نظرانشان كه بدون شبههء قبلى ، و مبتنى بر لجاجت عناد مى ورزند ) دور از تحقيق فقاهى خواهد بود .
خلاصه ضابطه كلى در محسوب شدن گروهى از اسلام اين است كه اصلى را منكر نباشد كه لازمه آن انكار عمدى رسالت پيغمبر و قانون ثابت شده اش بوده باشد ، به همين جهت است كه چون در فرق اسلامى هيچ فرقه اى با اين گونه انكار ، وجود ندارد لذا همه آنان مسلمان مى باشند . و هم چنين گروه مجسمه ، آنان كه خدا را جسم مى دانند و گروه غلات كه على عليه السّلام يا بعضى از پيشوايان ديگر را تا مرتبه الوهيت مى رسانند . يعنى اگر به لوازم ادّعايى كه مى كنند ، ملتزم نباشند ، خارج از اسلام نيستند ، به عبارت روشنتر و به طور كلى بايد گفت : اين گونه طوايف اگر به ظاهر گفتههاى خود عقيده مند بوده ، حتى لوازم گفتههاى خود را هم معتقد بوده باشند مثلا خدا را كه جسم مى دانند واقعا لوازم جسمانيت را هم از قبيل محدوديت و حركت و سكون و قابل تجزيه بودن ، اعتقاد دارند ، در اين صورت از ايده اسلامى خارجند ، ولى چنانكه گفتيم ما اين گروه ها