رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢١
< شعر > زبونتر از مه سى روزهام ، مهى سى روز مرا به طنز چو خورشيد خواند آن جوزا [١] < / شعر > ابو الطيب متنبّى در طنز كافور اخشيدى فرمانرواى مصر كه با سيف الله ديلمى رقابت داشت ، چنين مى گويد :
< شعر > و أسود مشفره نصفه يقال له أنت بدر الدّجى ! !
< / شعر > ( آن سياهى « كافور اخشيدى » كه لب پايينى او به قدر نصف بدنش بود « در كشور مصر » به او ماه چهارده شبه در شب تاريك مى گفتند ! ! ) قطعى است كه همهء مردم كشور به آن سياه چهره ، ماه چهارده شبه از روى واقع نمى گفتند . پس آن مردم ، در بارهء اخشيدى طنز مى گفتند .
مولوى در ديوان مثنوى از طنز استفادههاى فراوانى كرده است . از آن جمله در شطرنج بازى پادشاه ترمد و دلقك - كه هر دفعه دلقك - بازى را مى برد ، پادشاه با خشم و پرخاش دستگاه شطرنج را بر سر دلقك مى كوبيد ، در دفعهء سوم مى گويد :
< شعر > دست ديگر باختن فرمود مير !
او چنان لرزان كه عور از زمهرير < / شعر > مراعات ادب براى مقام پادشاه ترمد با جمله « باختن فرمود » طنز بسيار ظريف و كوبنده اى است . سه نكتهء مهم را در اينجا متذكر مى شويم :
١ - طنز براى مردم هشيار ، تلختر از خود صراحت مى باشد .
مى دانيم كه در مختصات كنايه گفته مى شود : « الكناية أبلغ من التّصريح » ، ( كنايه براى رساندن مقصود رساتر از تصريح است . ) ٢ - هر اندازه ما بين واقعيت و مفهوم طنز كه براى مورد ساخته
[١] لغت نامهء دهخدا