طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٣٧ - سبب صورتها كه ديده آيد و بحس اندر يافته كه ايشان را وجود نبود
يكى هم چنان كه بود [١].
و يكى ضعيفتر و اندر فرمان خيال پس خيال نهلد [٢] كه آن چيز را نگاه [٣] دارد، و حكايت كند بچيزهاء ديگر. و چنان نمايد [٤] كه كسى همى [٥] سخن گويد، و چون قوت متخيّله قوى بود، حسّ مشترك [٦] را بخود گيرد، و آن صورت متخيّل [٧] اندر وى نشاند [٨] تا آن چيز محسوس شود- كه حسّ مشترك چون آينه است، اگر حسّ ظاهر صورتى گيرد [٩] اندر وى افتد، و آنگاه بود ادراك [١٠].
و بحقيقت محسوس آن صورتست كه اندر آنجا [١١] افتاده است،- نه صورت بيرونين.
و اگر [١٢] هر دو را محسوس خوانند بدو معنى بود، و اگر آن صورت
[١] بود كه پذيرد- ط،- بود پذيرد- م- ك،- كه عيب نپذيرد و گونه نپذيرد- آ ه،- كه اندر عيب نپذيرد و گونه نپذيرد- د.
[٢] بى: خيال- ج،- خيال نهلند- آ- ه،- خيال نكند- ط.
[٣] بى: نگاه- ك.
[٤] چنين نماند- آ- ه،- همچنين نماند- ط.
[٥] همين- د.
[٦] مشتركه- آ.
[٧] متخيله- آ- ه- كب- ل.
[٨] نشايد- ق- ل- كب- آ- ه- ط- د- ن.
[٩] كرد- ج.
[١٠] ادراك بود- ل.
[١١] ايجا- د.
[١٢] بيرونى و اگرچه- د،- بيرون اگر- كب.