طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٨٢ - پيدا كردن حال نفس حيوانى
جنباننده را [١] كه تنهاء حيوان آلت اوست، و كار اندر عضلها كند. [٢] و امّا قوّت اندر يافت دو گونه است.
يكى بظاهر و يكى بباطن.
و [٣] حاجت نيست- بدرست كردن ظاهر، چون شنوائى و بينائى- و بويائى- و چشاوى [٤]- و بساوايى، و ليكن حاجت بدرست كردن قوّتهاء باطن [٥] است.
اگر حيوان را دريافت باطن [٦] نيستى- آن چيزى كه از و يك بار [٧] مضرّت ديدى- ديگر بار پيش از مضرّت از و نترسيدى [٨]، و چيزى كه از وى منفعت ديدى،- ديگر بار پيش از منفعت او را نخواهدى.
و اگر اين حواسّ پنج بيك اصل ندادندى [٩] كه او را حس مشترك
[١] بى: را- د- ن.
[٢] بى: كند- ط:- عضلتها كند- د- ط- ن.
[٣] بى: و- د- ن- ط.
[٤] شنواى و بيناى و بوياى و چشاى الخ- ق،- آ،- شنوائى و بينائى و چشائى و بساوائى- ط- ه- ن،- شنواى و بيناى و بوياى و چشانى الخ- د،- شنوائى و بينائى و بويائى و خوشائى- ل.
[٥] باطنى- ط،- اندر يافت باطن- كب.
[٦] باطنى- ط،- اندر يافت باطن- كب.
[٧] يك بار ازو- د- ن- ط،- چيز كه ازو بيكبار- كب.
[٨] ترسيدى- د- ن.
[٩] نخواهيدى الخ- ل،- نخواهدى و اگر اين حواس پنج يك اصل الخ- ق،- بخواهدى و اگر اين پنج الخ- ه،- نخواهدى و اگر اين هر پنج الخ- آ،- نخواهيدى و اگر پنج حواس بيك اصل بدارندى- د- ن،- بجاى: ندادندى «نداردندى» و بقيه مثل متن- ك،- نخواهدى و اگر اين پنج حواس يك اصل ندارندى- كب.