طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٤ - پيدا كردن محالى قول سيوم
و اگر چنان بود كه هميشه از تن [١] آفتاب يا از [٢] آتش جسمى- سپس جسمى همىآيد [٣]: بايد كه بيرون آمدن شعاع از آفتاب و از آتش او را بپالايد.
و اگر بيك [٤] زخم بيرون آيد، و بيستد، [٥] بايد كه چون آفتاب راستر [٦] شود. ديگر روشنى [٧] نكند بجاى ديگر، و اگر آن بود كه روشنائى با آفتاب همىرود، پس روشنى [٨] خود هميشه از آفتاب جدا نبود، و با [٩] آفتاب از دور همىشود و نه چنان بود [١٠] كه از جرم آفتاب همىپالايد و از وى همىآيد: كه وقتى بدان اولاتر از وقتى نبود. و اين شعاع باطل، باطلى وى [١١] آن بود كه: از آفتاب بدور شود بر راه [١٢] راست، پس
[١] ازين- ط- ن- ل- كب.
[٢] بى: از- ط- ه- آ- د- ن.
[٣] بى: همى- ه.
[٤] يك- آ.
[٥] بايستد- آ- ط،- به بستند- د،- بستد- ه،- به بيند كه- ن.
[٦] راسستر- ن،- بيسر- ط.
[٧] روشنائى- م- ك.
[٨] روشنائى- م- ك- ن- كب.
[٩] نبود و يا- آ،- نبود با- ه،- از آفتاب دور نبود و با- كب.
[١٠] نبود- ه.
[١١] و اين شعاع باطل وى- م- ك- ه،- و اين شعاع باطلى وى- آ- ط- ن- ل- كب- خ م- خ ك،- و دليل باطلى اين شعاع- د.
[١٢] از راه- م- ك،- راه- ه،- براه- ن.