طبيعيات دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٩ - پيدا كردن محالى قول پيشين كه ياد كرده آمد
گردانيد- سپس آنكه ناگرم [١] بود، و اين [٢] استحالت بود؛ [٣] و ايشان باستحالت نگويند [٤].
و اگر كسى گويد- كه تير نه از گرمى و آتش خويش گدازد كه از گرمى و آتش [٥] هوا؛ هم چنين بايد گفتن بچيزهاء [٦] ديگر، و ليكن- محالى [٧] اين سخن نيز پيدا [٨] آيد، بدان كه: هر چه اندر آتش صرف بشتاب گذرد [٩]، كمتر از آن سوزد كه بدرنگ، و چون آتش صرف چنين [١٠] بود- آتش [١١] آميخته اولاتر؛ و سبب اين آنست [١٢] كه فاعل را زمانى بايد [١٣] تا فعل
[١] گرداند سپس جنبش نه گرم- ط،- گرداند سپس از آنكه نه گرم- كب،- گرداند سپس از آنكه همه بود از جنبش كه اول بود بغير جنبش گرم- د،- گرداند سپس از آنكه همان بود جنبش كه اول بود بغير جنبش نه گرم- ن.
[٢] اين را- ه- ن- كب.
[٣] خوانند- ط- د- ن- كب.
[٤] بگويند- ه.
[٥] بى: كه- ل،- گرمى آتش و- د.
[٦] بايد گفتن بچيزهائى- د،- بايد گفتن بچيزهاى- ه- ن،- بايد بايد گفتن بچيزهاى- ط.
[٧] محال- ه- ن.
[٨] پديد- ه.
[٩] گدازد- د،- گذرد و- ن.
[١٠] چنى- د.
[١١] شش- آ.
[١٢] اينست- ط.
[١٣] زمانى بايد كه- آ- كب،- زمانكى بايد كه- د- ن- ط.