تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٦٠ - متن
خدا هستم و رعايت حقّ و اطاعت من واجب است [١]، تا كه آن را براى تو آشكار نمودم و حجّت تو را آشكار و ولايت تو را اعلام كردم. اگر در برابر آنان سكوت اختيار كنى گناهى نكردهاى و اگر حكومت كرده و آنان را به خويش فراخوانى باز هم گناهى بر تو نيست ولى دوست دارم كه آنان را به حقّ فراخوانى هر چند كه پاسخت ندهند و از تو نپذيرند و ستمگران قريش عليه تو بشورند، من بر تو بيمناكم كه اگر دست تنها با اين قوم بجنگى و جهاد كنى، تو را بكشند و نور خدا خاموش شود و در زمين خدا پرستيده نشود، حال آن كه تقيّه بخشى از دين خدا است و آن كه تقيّه ندارد، دين ندارد. خداوند پراكندگى و اختلاف را در ميان اين امّت مقرّر داشته و اگر مىخواست همهشان را به راه راست گرد مىآورد كه حتّى دو نفرشان هم اختلاف عقيده نمىداشتند و هيچ يك از خلقش در حكمى از احكام او جدال نمىكردند و فرد فروتر (مفضول) حقّ فرد فراتر (افضل) را انكار نمىكرد، و اگر مىخواست در گرفتن انتقام از اينان شتاب مىكرد چرا كه هر گونه تغييرى از او است تا آنجا كه ستمگر را تكذيب مىكرد و حقّ مسيرش را مىيافت. خداوند دنيا را جاى كردار قرار داده و آخرت را جاى پاداش و كيفر، «تا كسانى را كه كردار بدى داشتهاند كيفر و كسانى كه كردار نيكى داشتهاند پاداش دهد» [٢]. گفتم: خداى را به پاس نعمتهايش سپاس و مرا در قبال آزمايش خدا پايدارى و تسليم باد، به قضاى الهى خشنودم.
سپس فرمود: اى برادر! تو را بشارت باد كه در زندگى و مرگ با من هستى، تو برادرم، تو وصىّ منى، وزير منى، وارث منى، و تو بر اساس سنّتم خواهى جنگيد، و تو نسبت به من مانند هارونى نسبت به موسى، هارون براى تو الگوى نيكويى است؛ آنك كه قومش او را ناتوان ساختند و عليه او شوريدند و نزديك بود او را بكشند، در
[١]در يك نسخه آمده است: و كسى نبود كه نداند من رسول خدا هستم و رعايت حق و اطاعت من واجب است.
[٢]قرآن ٥٣/ ٣١.