تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٨٨ - متن
معاويه دريافت كه استقبالكنندگان قريش بيشتر از انصار هستند. علّتش را پرسيد. به وى گفته شد: آنان فقيرند و چهار پايى نداشتهاند كه بيايند. معاويه به قيس بن سعد بن عباده رو كرد و گفت: اى گروه انصار! شما را چه شده كه همراه برادران قرشى خود به پيشوازم نشتافتيد؟ قيس كه رئيس انصار و پسر رئيسشان بود گفت:
اى امير المؤمنين! نيامديم چون چهارپايى نداشتيم. معاويه گفت: پس شتران كجايند؟! قيس گفت: آنها را در نبرد بدر و احد و ديگر نبردهاى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم آنك كه در راه اسلام با تو و پدرت مىجنگيديم از دست داديم، تا كه دين خدا غالب آمد و شما آن را ناخوش داشتيد. معاويه گفت: خداوند بر ما ببخشايد. قيس گفت: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: شما به زودى پس از من فردى خودخواه و مستبد را خواهيد ديد.
معاويه گفت: به شما چه دستور داد؟ قيس گفت: ما را فرمود كه صبر كنيم تا كه او را ملاقات نمائيم. معاويه گفت: خوب! پس صبر كنيد تا او را ملاقات كنيد! سپس قيس گفت: اى معاويه! ما را به خاطر شتران ما سرزنش مىكنى؟ به خدا سوگند! در نبرد بدر با همين شتران شما را ملاقات نموديم كه مىكوشيديد تا نور خدا را خاموش كنيد و نام و نشان شيطان را بالا بريد، بعدها تو و پدرت ناخواسته به اسلام درآمديد، اسلامى كه ما به نام آن و در راه آن با شما جنگيديم.
معاويه به وى گفت: گويا به خاطر پيروزيت بر ما مىخواهى بر ما منّت نهى! به خدا سوگند كه عزت و عظمت قريش از اسلام است! آيا شما انصار مىخواهيد با يارى رساندن به رسول خدا كه از قريش بود و پسر عموى ما و از ما بود بر ما منت نهيد، عزت و عظمت از ما است زيرا خداوند شما را ياران و پيروان ما قرار داد و به وسيله ما شما را هدايت كرد!! قيس گفت: «خداوند محمّد صلّى اللَّه عليه و اله و سلم را رحمتى براى جهانيان برانگيخت، او را به سوى همه مردم؛ به سوى جن و انس، سرخ و سياه و سفيد مبعوث داشت، او را براى نبوتش برگزيد و به انجام رسالتش مخصوص