تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٥٦ - متن
در برخى كتب آسمانى خواندم؛ تو با اسم و نسبت و مشخصاتت، درى از درهاى دوزخ هستى. عمر گفت: هر چه مىخواهى بگو، مگر نه اين است كه خداوند دوزخ را از اهل اين خاندان كه تو آنان را به جاى خدا، ارباب خويش گرفتهاى دور ساخته است!! به او گفتم: خدا را گواه مىگيرم كه شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم مىفرمود، و من از آن حضرت در باره اين آيه پرسيده بودم: «فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» [١]، مرا خبر داد كه آن كس تو هستى.
عمر گفت: آهاى برده! آهاى عجم بد لهجه! خاموش شو، خداى خاموشت كناد.
على گفت: سلمان تو را سوگند مىدهم كه خاموش شوى.
سلمان گفت: به خدا سوگند اگر على مرا به سكوت فرمان نمىداد، او را به هر آنچه در بارهاش نازل شده با خبر مىساختم و هر چه را از رسول خدا در باره او و رفيقش شنيدهام به او مىگفتم. وقتى عمر مرا ديد كه ساكت شدهام به من گفت:
خوب مطيع و تسليم او هستى! چون ابو ذر و مقداد بيعت كردند و چيزى نگفتند، عمر گفت: اى سلمان! آن گونه كه دو رفيقت بيعت كردند و حرفى نزدند، نمىخواهى دست نگهدارى و حرفى نزنى؟ به خدا سوگند تو بيشتر از آن دو، اهل اين خاندان را دوست ندارى و گرامى نمىدارى و ديدى كه آن دو بيعت كردند و حرفى نزدند.
ابو ذر گفت: اى عمر! آيا ما را به خاطر دوستى آل محمد و بزرگداشت آنان سرزنش مىكنى؟ خداى لعنت كند كسانى را كه با آنان دشمنى مىورزند و بر آنان افترا مىبندند و در حقشان ستم مىكنند و عوام الناس را بر آنان مىشورانند و اين امت را به جاهليتشان مىبرند.
[١]قرآن ٨٩/ ٢٥، ٢٦.