تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١١٥ - متن
مىشدند تا آنجا كه در لشكرم جز من و تعدادى اندك از پيروانم كه فضل و امامت مرا در كتاب خدا و سنت پيامبرش مىدانند، كسى نمىماند.
چه خوب بود اگر مىديديد كه فرمان دادهام تا مقام ابراهيم عليه السّلام را به جايى برند كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم آن را در آنجا قرار داده بود و فدك را به ورثه فاطمه عليها السّلام برمىگرداندم و پيمانه رسول خدا و مقدار آن را آن گونه كه بوده قرار مىدادم و فقط همانچه را رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم به زنانش بخشيده امضا مىكردم و خانه جعفر بن ابى طالب را به ورثهاش مىدادم و آن بخش از مسجد را ويران مىكردم، و قضاوتهاى ظالمانهاى را كه پيش از من شده باطل اعلام مىكردم، و زمينهاى خيبر را كه تقسيم شده برمىگرداندم و دفتر بذل و بخششها را محو مىساختم [١] و آن گونه مىبخشيدم كه رسول خدا مىبخشيد و ثروت بيت المال را به اغنيا نمىدادم و بنو تغلب [٢] را به اسيرى مىگرفتم و به مردم دستور مىدادم كه در ماه رمضان فقط نمازهاى واجب را به جماعت بخوانند [٣]، اگر چنين مىكردم برخى مردم كه در لشكرم هستند فرياد مىزدند «وا اسلاما!» و مىگفتند: «سنّت عمر را دگرگون كردى، ما را از جماعت نوافل در رمضان نهى كردى!!» تا آنجا كه بيم داشتم در گوشهاى از لشكرم بر من بشورند. بيچاره من كه از اين امّت، پس از پيامبرش چهها كه نديدم! پراكندگى و پيروى از پيشوايان گمراه و دعوتگران به دوزخ! و اگر سهم «ذى القربى» را تنها به كسانى مىدادم كه خداوند فرموده بايد به آنان داد، به كسانى كه در بارهشان فرمود: «اگر به خدا و آنچه ما بر بنده خود روز جدايى و روز روبرو شدن دو گروه، نازل كرديم ايمان داريد». [٤] پس منظور خداوند از
[١]ن. ك: بحار ٨/ ٢٨٨.
[٢]بنو تغلب مسيحى بودند و جزيه نمىدادند، عمر از ترس اينكه شايد به روم پناه برند از آنان به جاى جزيه زكاة مىگرفت. ن. ك: بحار ٨/ ٢٨٧.
[٣]ن. ك: امينى/ الغدير ٥/ ٣١+ بحار ٨/ ٢٨٤، ٩٦/ ٣٨٥.+ الطوسى/ التهذيب ٣/ ٧٠.
[٤]قرآن ٨/ ٤١.