تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٧٥ - متن
* فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم در حالى كه دستش را بر سرم نهاده بود فرمود: «هر كس كه پندارد مرا دوست مىدارد و با على دشمنى ورزد، دروغ گفته و مرا دوست نمىدارد»، فردى به حضرتش گفت: اى رسول خدا! چنين چيزى چگونه ممكن است؟ فرمود: «زيرا على از من است و من از على؛ هر كس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست دارد، خداى را دوست دارد، و هر كس او را دشمن دارد، با من دشمنى ورزيده و هر كس با من دشمنى كند خدا را دشمنى نموده است»؟ حدود بيست نفر از فضلاى دو گروه گفتند: آرى! و بقيهشان خاموش شدند. على عليه السّلام خطاب به خاموشها فرمود: چرا خاموش شديد؟ گفتند:
اينان كه گواهى دادند در صداقت و فضل و سابقه اسلاميت، مورد اعتماد و قبول ما هستند. على عليه السّلام فرمود: پروردگارا! بر اينان گواه باش. گفتند: پروردگارا! ما جز به حق گواهى ندهيم و جز آنچه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم شنيديم و آنچه افراد مورد اعتماد ما از جمع حاضر و ديگران، از آن حضرت شنيده و براى ما نقل كردهاند، نگفتيم.
طلحة بن عبيد اللَّه [١] كه به وى ناقلاى قريش گفته مىشد، گفت: پس با آنچه ابو بكر ادعا مىكرد چه كنيم كه عمر و يارانش او را تصديق كردند و آن روزى كه تو را كشان كشان به مسجد آوردند و بر گردنت ريسمان بود و به تو گفتند: بيعت كن، و تو با فضايل و سوابق خود به آنان اعتراض كردى و دليل آوردى و همه تو را تصديق كردند، سپس ابو بكر ادعا كرد كه شنيده پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مىفرمايد: «خداوند نخواست كه در ما اهل بيت نبوت و خلافت را يك جا گرد آورد»! عمر و ابو عبيده جرّاح و
[١]طلحة بن عبيد اللَّه بن عثمان، مادرش: صعبه حضرميّه، از اشراف، گويند كه او نيز آيات وحى را مىنوشت، هشتمين مرد كه اسلام آورد، از اعضاى شوراى ساخت عمر، تاجر پيشه كه به هنگام نبرد بدر در شام به تجارت بود و روزانه هزار دينار درآمد داشت. همو بود كه انقلاب اجتماعى عليه عثمان را رهبرى مىكرد. او و رفيقش زبير، دو بار با على عليه السّلام به رضايت بيعت كردند و سپس به خاطر قدرت، ناكث شدند و جريان ناكثين را در تاريخ اسلام پى هشتند. او ٦٤ سال داشت كه در پيكار جمل كشته شد.
ن. ك: استيعاب ٢/ ٢١٠.+ اصابه ٢/ ٢٣٠.+ ابن كثير/ بدايه ٧/ ٢٤٦.