تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٩٨ - متن
و درود خدا بر او و آلش باد، همچنان دروغ مىبستند.
اين تنها چهار دسته، گروه و نفرند كه نقل حديث مىكنند و نوع و نفر پنجمى در كار نيست:
* فردى منافق كه تظاهر به ايمان و اسلام مىكند و پروا و باكى ندارد كه بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم از روى عمد دروغ بندد، اگر مسلمانان بدانند كه او منافق دروغگويى است از او نمىپذيرند و او را تصديق نمىكنند، ولى با خود گويند: «اين فرد از اصحاب رسول خدا است، حضرتش را ديده و سخنش را شنيده و دروغ نمىگويد و بر آن حضرت دروغ روا نمىداند.» حال آنكه خداوند از منافقان خبر داده و آنان را توصيف فرموده كه: «هر گاه منافقان را ببينى، قيافههاشان تو را به شگفتى وادارد و اگر لب به سخن گشايند به سخنانشان گوش فرا دهى». [١] اينان پس از درگذشت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم باقى ماندند و با قول زور و دروغ و نفاق و بهتان به پيشوايان گمراه و دعوتگران به دوزخ نزديك شدند، پيشوايان گمراه هم به اينان پست و مقام و كار دادند و بر گردن مردم سوارشان كردند و به وسيله اينان دنيا را خوردند، كه همانا مردم در دنيا پيرو فرمانروايان خويش هستند مگر كسى كه خداوند او را مصون دارد.
اين نخستين نفر از اين چهار نفر است.
* و فردى كه از رسول خدا چيزى را شنيده ولى به گونه درست، آن را به خاطر نسپرده و در آن دچار پندار شده، دروغ نگفته و تعمدى بر دروغ ندارد، همان را در خاطر دارد و روايت مىكند و به آن عمل مىنمايد و مىگويد: «من اين حديث را از رسول خدا شنيدم» اگر مسلمانان بدانند كه او از روى پندار، حديث مىخواند، از او نمىپذيرند و اگر خودش بداند كه خيالاتى شده آن را رد مىكند.
* و فرد سومى كه چيزى را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم شنيده كه حضرتش به آن فرمان داده و سپس از آن نهى فرموده و اين فرد نمىداند، يا نهى از چيزى را از رسول خدا
[١]قرآن ٦٣/ ٤.