تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٤٥ - متن
مىكنى كه جانشين و وصىّ رسول خدا در ميان امّتش هستى و خداوند اطاعت از تو را بر مؤمنان واجب كرده و در كتابش و سنّت پيامبرش فرمان به قبول ولايت تو داده و به محمّد فرمان داده كه امامت تو را در ميان امّتش برقرار سازد و بر او اين آيه را نازل كرده كه: «اى رسول! آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكردى رسالتش را نرساندهاى، خداوند تو را از شرّ مردم مصون مىدارد» [١] پيامبر هم امّتش را در غدير خم گرد آورده و آنچه را خدا در باره تو به او گفته ابلاغ كرده و دستور داده كه حاضران به غايبان برسانند و به آنان گفته كه تو از خودشان به آنان سزاوارترى و تو نسبت به او مانند هارونى نسبت به موسى. و از تو به من خبر رسيده در هر سخنى كه با مردم دارى پيش از آنكه از منبر به زير آيى مىگويى: «به خدا سوگند! من از مردم به خودشان سزاوارترم. از لحظه درگذشت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم مظلوم واقع شدهام» اگر آنچه از تو به من رسيده حق است پس ستم ابو بكر و عمر بر تو، بزرگتر از ستم عثمان بر تو است چرا كه از تو به من رسيده كه مىگويى: «رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم درگذشت و ما هنوز بر بالين حضرتش بوديم كه عمر با ابو بكر بيعت كرد» بدون اينكه با تو مشورت نمايد و كسب دستور كند، ابو بكر و عمر با حق و حجت و خويشاوندى تو با رسول خدا، با انصار به نزاع پرداختند، اگر آن دو خلافت را به تو واگذار مىكردند و با تو بيعت مىنمودند، عثمان بايد زودتر اين كار را مىكرد زيرا خويشاوند تو بود و بر گردنش حق داشتى چرا كه پسر عمو و پسر عمهات بود. سپس ابو بكر به هنگام مرگ خلافت را به عمر رد كرد و بدون اينكه با تو مشورت نمايد و كسب دستور كند او را به جاى خويش گمارد و با وى بيعت كرد، سپس عمر تو را در شوراى شش نفره گذاشت و همه مهاجران و انصار و ديگران را از آن بيرون كرد. شما هم پس از سه روز، ابن عوف را به خلافت گماشتيد؛ وقتى ديديد مردم گرد آمده و شمشير كشيده و سوگند ياد كردهاند كه اگر تا غروب آفتاب
[١]قرآن ٥/ ٦٧.