تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١٥٨ - متن
ستم كردند، حكم كند كه مردم و عوام الناس را بر ما سوار كردند.
و شگفتا كه دل اين امت گرفتار دوستىشان و دوستى كسى گرديده كه آنان را از راه پروردگارشان باز داشت و از دينشان برگرداند!! به خدا سوگند! اگر اين امت، پا برهنه و خاكستر بر سر تا روز قيامت به درگاه خدا بنالد و بر كسى كه گمراهشان ساخته و از راه خدا بازشان داشته و آنان را به دوزخ خوانده و در معرض خشم پروردگارشان قرار داده و عذاب خداوند را بر آنان به خاطر گناهانى كه مرتكب شدند واجب ساخته، نفرين كنند باز هم كم است و كوتاهى كردهاند.
چرا كه صاحب حقّ راستگوى آگاه به خدا و رسولش مىترسد از اينكه چيزى از بدعتها و سنّتها و ساخته و بافتههاىشان را كه عوام به آن خو گرفتهاند، تغيير دهد و هر گاه چنين كند با او بستيزند و مخالفت ورزند و از او بيزارى جويند و رهايش كنند و از گرد او پراكنده شوند، و اگر بدعتهاشان را پذيرفت و به آنها احترام گذاشت و گرامىشان داشت، او را دوست دارند و بزرگ شمارند و برترى دهند.
به خدا سوگند! اگر در ميان اين لشكرم از حق و حقيقتى سخن گويم كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده و آن را آشكار نمايم و به آن فراخوانم و بر اساس آنچه از پيامبر خدا در باره آن شنيدهام شرحش دهم و تفسيرش نمايم، در لشكرم جز تعدادى ناچيز باقى نماند، چرا كه همه از بيان حق مىترسيدند و از پيرامونم پراكنده مىشدند! و اگر نبود پيمانى كه رسول خدا با من بسته و اگر نبود آنچه را كه از حضرتش شنيدم، مىكردم. ولى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود: «اى برادرم! هر چه را كه بنده به آن ناچار شد، خداوند برايش حلال ساخته و آن را براى او مباح نموده است». و شنيدم كه مىفرمود: «تقيّه بخشى از دين خدا است؛ دين ندارد آن كه تقيّه ندارد».
آنگاه حضرتش رو كرد به من [سليم] و به شعر فرمود: