تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٧٦ - متن
سالم و معاذ بن جبل او را تصديق كردند؟! سپس طلحه رو به على عليه السّلام كرد و گفت:
همه آنچه را كه گفتى و ادعا كردى درست است و به آنچه از فضايل و سوابق اسلامى خود دليل آوردى، ما به همه اينها اقرار مىكنيم و مىدانيم، اما در امر خلافت؛ آن پنج نفر ياد شده به آنچه شنيدى گواهى دادند!* در اينجا بود كه حضرتش از جا برخاست و در حالى كه از گفته طلحه خشمگين شده بود، رازى را افشا كرد كه پيش از آن پنهان مىداشت و سخنى را تفسير كرد كه عمر به هنگام مرگ گفته بود و جمع حاضر نمىدانستند كه منظور عمر از آن سخن چه بوده است. در حالى كه مردم گوش مىدادند حضرتش رو كرد به طلحه و فرمود: اى طلحه! به خدا سوگند هيچ نامهاى نيست كه در قيامت خداوند آن را بگشايد و برايم دوستداشتنىتر از نامه اين پنج نفر باشد كه در حجة الوداع در كنار كعبه با يك ديگر بر اساس آن پيمان بستند كه اگر خداوند محمد صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم را كشت يا كه مرد، با هم عليه من بشورند كه به خلافت نرسم.
* حضرتش فرمود: اى طلحه! دليل بر بطلان آنچه آنان بر آن گواهى دادند، سخن پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم در روز غدير خم است كه فرمود: «هر كس را كه من سزاوارتر به او از خودش هستم، على سزاوارتر به او از خودش است» پس چگونه من سزاوارتر به آنان از خودشان باشم و آنان فرمانده و حاكم بر من باشند؟! و اين سخن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم كه فرمود: «تو نسبت به من مانند هارونى نسبت به موسى، به جز نبوّت» آيا شما نمىدانيد كه خلافت غير از نبوت است؟! و اگر با نبوت، غير آن همراه بود بايد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم آن را استثنا مىكرد، و اين فرموده رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم كه: «من در ميان شما دو امر مهم مىنهم كه تا هر گاه به آن دو، دست آويزيد هرگز گمراه نشويد؛ كتاب خدا و عترتم را، از آنان پس و پيش نيفتيد و آنان را چيزى نياموزيد كه آنان از شما داناترند» پس شايسته است كه خليفه امّت، داناترينشان به كتاب خدا و سنّت پيامبرش باشد كه خداوند فرمود: «آيا آن كس كه