تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٩٤ - تمام اين گزارش يا بخشهايى از آن در منابع زير نيز آمده است
به فرزندش حسن عليه السّلام فرمود: پسرم! آن كتابى را كه به تو سپردم به من بده، حسن عليه السّلام كتاب را به حضرتش داد، على عليه السّلام فرمود: پسرم! آن را بخوان. و تو اى فلانى كه ترجمه كتاب را نوشتى در آن بنگر، اين كتاب به املاى رسول خدا و دست خط من است. كتاب را خواند، حتى يك حرف مخالف و هيچ گونه تقديم و تأخيرى در مطالب و كلمات آن نبود، گويى يك نفر به دو نفر املاء كرده است. امير مؤمنان خداى را سپاس و ثنا مىگفت و فرمود: سپاس خداى را كه اگر بخواهد امت دچار اختلاف و پراكندگى نمىشود، سپاس خداى را كه مرا نزد خويش و دوستانش فراموش نكرده و مقامم را فرو ننهاده و مرا از ياد نبرده است چرا كه اين ياد و نام دوستان شيطان و حزب او است كه ناچيز مىشود و از ياد مىرود. هر كس از شيعيان كه در محضر حضرتش بود از اين سخنان خوشحال شد و شكر خدا گفت. و البته اين جريان بسيارى از كسانى را پيرامون حضرتش بودند ناراحت ساخت و ما اين ناراحتى را در چهره و رنگ و روىشان ديديم.