تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١٧٨ - متن
نراند، خودش قاتل خويش است. واى بر تو اى پسر قيس! اين امت به هفتاد و سه گروه پراكنده شوند، تنها يك گروه از آنهاست كه بهشتى است، هفتاد و دو گروه ديگر دوزخى هستند، بدترين و دشمنترين و دورترين آنها از خداوند، اين افسانهسرايانى هستند كه مىگويند: «جنگى نيست»، و دروغ مىگويند؛ خداوند در كتابش و سنّت پيامبرش به نبرد با اين ستمگران و نيز مارقان فرمان داده است.
اشعث بن قيس كه از سخن على عليه السّلام خشمگين بود گفت: اى پسر ابو طالب! چرا هنگامى كه افرادى از تيم بن مرّة و بنى عدى بن كعب و پس از آنان بنو اميه [١] با ابو بكر بيعت كردند، نجنگيدى و شمشير نزدى؟ و از هنگامى كه به عراق آمدهاى در هر سخن و خطبهاى كه با ما داشتهاى نبوده كه در پايان آن پيش از به زير آمدن از منبر نگويى كه: «به خدا سوگند! من از خود مردم به آنان سزاوارترم، از پگاه درگذشت رسول خدا هماره به من ستم شده است» پس چرا در دفاع از حقت شمشير نزدى؟! على فرمود: اى پسر قيس! گفتى و حال پاسخ را بشنو؛ اين ترس و فرار از مرگ نبود كه مرا از آن بازداشت، من بيش از هر كسى مىدانم كه آنچه نزد خداوند است برايم از دنيا و آنچه در آن است بهتر مىباشد، ولى آنچه مرا از شمشير كشيدن بازداشت وصيت و پيمان رسول خدا با من بود. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند كرد خبر داده بود، بنا بر اين هنگامى كه كردار امت را با خود ديدم بيش از آنچه از پيش مىدانستم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به من گفته بود، نبود. گفتم: اى رسول خدا! آنك كه چنان شود چه وصيت و توصيهاى به من داريد؟
فرمود: «اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و اگر نيافتى دست نگهدار و خون خويش حفظ كن تا كه براى برپايى دين و كتاب خدا و سنت من يارانى بيابى». رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا خبر داد كه به زودى امّت مرا رها خواهند كرد و با فردى جز من بيعت خواهند نمود و جز مرا پيروى خواهند كرد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا خبر داد كه من
[١]بنى تيم بن مرّه، بنى عدى بن كعب و بنو اميه، اعضاى حزب امويان را تشكيل مىدادند.