تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٠٢ - اين گزارش در منابع زير نيز آمده است
بستهايد، ولى من همان گواهى دروغ شما را عليه خودتان بكار مىگيرم، برويد شما را حقى نيست. عايشه و حفصه در حالى كه عثمان را نفرين مىكردند و دشنام مىدادند رفتند. عثمان گفت: برگرديد! مگر شما دو تا نزد ابو بكر به آن سخن گواهى نداديد؟ گفتند: آرى! گفت: اگر به حق گواهى داديد كه پس حقى نداريد و اگر به دروغ شهادت داديد كه پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر شما باد و بر آن كسى كه شهادت شما دو تا را عليه اين خاندان روا دانست. على فرمود: سپس عثمان نگاهى به من كرد و لبخند زد و گفت: اى ابو الحسن! دلت را از اين دو خنك كردم؟ گفتم: آرى! به خدا سوگند، گفتى و حق مطلب را ادا كردى، خداوند پوزهشان را به خاك ماليد، دلم به حال عثمان سوخت و دريافتم كه منظور وى از اين برخورد، فراهم ساختن رضايت من بود. عثمان از طرف مادر به ما نزديكتر و از ابو بكر و عمر نسبت به ما خوددارتر بود، هر چند كه هيچ عذر و دليلى در حكومت بر ما و ادعاى حق ما نداشت.