تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٤٥ - متن
بامدادان تنها چهار نفر به گفته خويش وفا كردند. به سلمان گفتم: آن چهار نفر چه كسانى بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبير بن عوام.
شب بعد، على عليه السّلام باز نزدشان رفت و آنان را به يارى طلبيد. گفتند: باشد، سحرگاهان به ميعادگاه مىآئيم. باز جز ما چهار نفر كسى به ياريش نيامد. در شب سوم باز نزدشان رفت و كسى جز ما، به ياريش نيامد. وقتى نيرنگ و كم وفايىشان را نسبت به خود ديد، در خانهاش نشست و به تدوين و تأليف قرآن روى آورد، و از خانهاش بيرون نيامد تا همه قرآن را كه در نامهها و بر تكه چرمها و پاره پوستها و پارههاى پارچه، پراكنده نوشته شده بود گرد آورد و يك جا تأليف كرد.
پس از آن كه همه قرآن را گرد آورد و نوشتن آن را طبق تنزيل و تأويل و ناسخ و منسوخش به دست خود آغاز كرد، ابو بكر نزد حضرتش كس فرستاد تا كه بيرون آيد و بيعت كند. على عليه السّلام به وى پيام فرستاد كه: من سرگرم نوشتن قرآن هستم و با خود پيمان بستم كه جز براى انجام نماز، ردائى بر خود نگيرم تا كه قرآن را يك جا گرد آورم و تأليف نمايم. مدتى از او دست برداشتند. حضرتش قرآن را در يك جا گرد آورد و تمامش نمود، سپس نزد مردم كه با ابو بكر در مسجد پيامبر گرد آمده بودند رفت و با صداى بلند فرمود: اى مردم! از لحظه درگذشت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم تا كنون مشغول بودم؛ ابتدا به غسل و كفن و دفن حضرتش پرداختم و سپس به قرآن رو كردم تا كه همهاش را يك جا گرد آوردم، آيهاى نيست كه خداوند بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلم نازل كرده باشد مگر اينكه گرد آوردمش و آيهاى نبوده مگر كه جمعش كردهام و آيهاى نيست كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلم بر من نخوانده باشد و تأويلش را به من نياموخته باشد.
سپس به آنان فرمود: تا كه در فرداى قيامت نگوئيد: همانا كه ما از قرآن غافل بوديم. [١] آنگاه به آنان فرمود: تا كه در روز قيامت نگوئيد شما را به يارى خويش نخواندم و
[١]اشاره به آيه ١٧٢ سوره اعراف:أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ.