تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٤٤ - متن
بودند؛ شياطين كوچك رو به شيطان بزرگ كردند و گفتند: «اين امّت، امّت خوش بخت و سعادتمندى است؛ نه تو را و نه ما را بر آنان راه نفوذى نيست، اينان پيشوا و پناهگاهشان را پس از پيامبرشان دانستند. شيطان مأيوس و اندوهگين رفت».
امير المؤمنين عليه السّلام گفت: پس از آن، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم مرا خبر داد و فرمود:
پس از آنكه مردم در مورد حق ما با باند ابو بكر جرّ و بحث كنند و در زير سايبان بنى ساعده با وى بيعت نمايند و سپس به مسجد شوند، نخستين كسى كه بر روى منبرم با ابو بكر بيعت كند، شيطان خواهد بود كه به گونه پيرمرد پارساى پيشانى پينه بسته ظاهر شود و چنين و چنان بگويد. آنگاه از مسجد بدر آيد و ياران و شياطينش را گرد آورد و همهشان سجده كنان بر زمين افتند و بگويند: اى سرور ما و اى بزرگ ما! اين تو بودى كه آدم را از بهشت راندى. و شيطان بزرگ بگويد: كدام امت پس از پيامبرش هرگز گمراه نشود؟! هرگز! پنداشتيد كه مرا بر امت اسلام راه نفوذ و قدرتى نيست؟ ديديد كه با آنان چه كردم و چگونه آن كس را كه خدا و رسولش، فرمانشان داده بود تا پيرويش كنند، رها كردند؟! و آن فرموده خداوند است كه: «براستى شيطان پندار خويش را در باره آنان عملى ساخت، پس پيرويش كردند، مگر گروه اندكى از مؤمنان كه از خواسته شيطان سرپيچيدند.» [١] سلمان گفت: چون شب آن روز فرا رسيد، على عليه السّلام فاطمه عليها السّلام را بر چهار پائى نشاند و دست دو پسرش حسن و حسين عليهما السّلام را گرفت و به خانه يكايك مجاهدان بدر و مهاجران و انصار رفت و حقانيت و حقوقش را به يادشان آورد و آنان را به يارى خويش فراخواند. از ميانشان تنها چهل و چهار نفر به حضرتش پاسخ مثبت دادند. حضرت به اين گروه فرمود كه سحرگاهان، سر تراشيده و سلاح برگرفته در ميعادگاه حضور يابند تا در نبرد با كودتاچيان تا سر حد مرگ پيمان بندند. در
[١]قرآن ٣٤/ ٢٠.