تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٥٨ - متن
تو به او گفتى: «اگر چهل نفر ياور از پيشگامان در اسلام از مهاجران و انصار مىيافتم با ابو بكر جهاد مىكردم» و چون كه به جز همان چهار نفر كسى را نيافتى، ناخواسته بيعت كردى».
امير مؤمنان عليه السّلام در پاسخ به وى نوشت:
«به نام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد! نامهات را خواندم، از اين بسيار در شگفت شدم كه به خط خود نوشتهاى و در آن سخن به درازا كشاندهاى و به حقايقى اعتراف كردهاى! اما بدبختى و بيچارگى بزرگ اين امّت در اين است كه فردى مانند تو سخنگوىشان باشد و در مورد سرنوشت و امور خاص و عام آنان تصميم بگيرد! و تو كسى هستى كه خودت و پدرت را خوب مىشناسى و من و پدرم را نيز خوب مىشناسى. بنا بر اين در پاسخ به آنچه نوشتهاى جوابى بدهم كه گمان نكنم تو و وزيرت ابن نابغه؛ عمرو عاص كه چون تو مىانديشد و همفكر و همگام تو است بتوانيد آن را بفهميد و هضم كنيد! چرا كه همو است كه تو را به اين نامه ره نموده و آن را برايت آراسته و شيطان و يارانش هم در محضر شما در آن دست داشتهاند.
به خدا سوگند! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم مرا خبر داد و آگاه نمود كه خواب ديده بر منبرش دوازده پيشواى گمراه از قريش بالا روند و به گونه بوزينه پايين آيند و امّتش را از راه راست به ارتجاع كشانند، حضرتش نام يكايك آنان را برايم گفت و فرمود كه هر كدامشان چه مدت حكومت خواهند كرد، يازده نفرشان از بنى اميّه و دو نفرشان از دو شاخه گوناگون قريش باشند كه بر اين دو، گناه تمام امّت و عذابشان تا قيامت بار است؛ گناه هر خونى كه به ناحق ريخته شود و هر ناموسى كه هتك حرمت گردد و هر حكمى كه به ناحق جارى شود، گناهش به گردن آن دو نفر خواهد بود. از حضرتش شنيدم كه مىگفت: همانا كه فرزندان ابو العاص هر گاه تعدادشان به سى نفر رسيد كتاب خدا را به بازى گيرند، بندگان خدا را به خوارى گيرند و مال خدا