تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٩١ - متن
خودش ...» [١] و كسى كه خداوند در بارهاش نازل كرده: «همانا كه فقط تويى هشداردهنده و براى هر قومى هدايتكننده». [٢] به خدا سوگند! اين آيه نازل شده بود: «و على براى هر قومى هدايتكننده است» و شما آن را حذف كرديد. كسى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم او را در غدير خم به امامت و ولايت امّت منصوب داشت و فرمود: «هر كه را من سزاوارتر از او به خودش هستم على سزاوارتر از او به خودش مىباشد»، رسول خدا در غزوه تبوك به او فرمود: «تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى با اين فرق كه پس از من پيامبرى نيست».
معاويه آن روز در مدينه ماند، پس از شنيدن سخنان قيس، جارچىاش جار زد كه: «بدانيد! هر كس حديثى در مناقب على بن ابى طالب يا فضايل خاندانش روايت كند، بريء الذّمه است و بر خويش كيفر روا داشته است» معاويه اين فرمان را به سراسر بلاد، براى كارگزارانش بخشنامه كرد. از آن پس در هر جا و هر روستا خطيبان بر منبرها شدند و لعن بر على بن ابى طالب و بيزارى از او را آغاز كردند و از او و خاندانش عليه السّلام به زشتى ياد كردند و چيزهايى به آن حضرت و خاندانش نسبت دادند كه در آنان نبود.
سپس معاويه بر گروهى از قريش گذشت؛ وقتى او را ديدند به جز عبد اللَّه بن عباس همه براى او از جا برخاستند. معاويه گفت: اى پسر عباس! آنچه تو را از برخاستن بازداشت، كينه تو از من به خاطر نبردم در صفين با شما بود، اى پسر عباس! پسر عمويم امير المؤمنين عثمان مظلوم كشته شده بود.
ابن عباس به وى گفت: پس عمر بن خطاب هم مظلوم كشته شد! آيا خون خواهى را به پسرش كه اينجاست وانگذاشتيد؟ معاويه گفت: عمر را مشركى كشت.
[١]قرآن ١١/ ١٧.
[٢]قرآن ١٤/ ٧.