تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٥٧ - متن
كه به جز على و اهل بيت و پيروانش، همه مهاجران و انصار هلاك شدهاند! معاويه سپس به امير مؤمنان عليه السّلام نوشت كه:
«اگر آنچه را گفتى و ادّعا كردى و يارانت بر آن گواهى دادهاند راست باشد، حقّا كه به جز تو و اهل بيت و پيروانت، ابو بكر و عمر و عثمان و همه مهاجران و انصار هلاك شدهاند! به من خبر رسيد كه بر آن سه، رحمت فرستادهاى و براىشان آمرزش خواستهاى و اين از دو حال خارج نيست؛ يا كه از سر تقيّه بوده چرا كه اگر از آنان بيزارى مىجستى مىترسيدى كه سپاهيانت كه با آنان عليه من مىجنگى از گرد تو پراكنده شوند، و يا كه آنچه را ادّعا كردهاى باطل و دروغ است! به من خبر رسيده و اين خبر توسط يكى از كسانى كه مورد اعتماد تو مىباشد و از خواصّ تو است نيز رسيده كه تو به پيروان گمراه و اطرافيان بدت مىگويى: من سه تا از پسرانم را ابو بكر و عمر و عثمان نام نهادهام، هر گاه مىشنويد كه من بر يكى از اين سه پيشواى گمراهى رحمت مىفرستم بدانيد كه منظورم يكى از پسرانم مىباشد! دليل بر صحّت اين خبر آن است كه ما خود با چشمان خويش تو را ديدهايم، لذا نيازى نداريم كه در اين باره از ديگرى بپرسيم؛ هنگامى كه با ابو بكر بيعت شد تو را ديدم كه همسرت فاطمه را بر دراز گوشى سوار كرده بودى و دست دو پسرت حسن و حسين را گرفته بودى و به خانه يكايك مجاهدان و پيشگامان در اسلام رفتى و آنان را به يارى خويش عليه ابو بكر فراخواندى به جز اين چهار نفر، سلمان، ابو ذر، مقداد و زبير، كسى تو را پاسخ نداد! به جانم سوگند! اگر تو بر حق بودى بايد كه تو را پاسخ مىدادند كمك و ياريت مىكردند، ولى ادعاى باطلى كردى و چيزى را گفتى كه آنان به آن اعتراف و اقرار نكردند! و با همين دو گوشم شنيدم كه داشتى به ابو سفيان مىگفتى؛ آنك كه او به تو گفت: «اى پسر ابو طالب! در قدرت و حكومت پسر عمويت مغلوب شدى و بنو تميم و بنو عدى كه در حكومت بر تو غلبه كردند، خوارترين و بىمقدارترين شاخههاى قريش بودند» و از تو خواست تا ياريت كند و