تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٦٨ - متن
دختر حمزه [١] داورى نمود و فرمود: «اى على! تو از من هستى و من از تو، و پس از من، تو ولىّ هر مؤمنى هستى»؟ گفتند: آرى!* فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه من در هر شب و روز بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم وارد مىشدم و با آن حضرت خلوت مىگزيدم و هر گاه مىپرسيدم پاسخم مىفرمود و هر گاه خاموش مىشدم، حضرتش برايم شروع مىكرد؟ گفتند: آرى!* فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مرا بر جعفر و حمزه برترى داد و به فاطمه عليها السّلام فرمود: «تو را به ازدواج بهترين فرد خاندان و امتم در آوردم؛ پيشگام و پيشتاز همه در اسلام و بردبارترين و دانشمندترينشان»؟ گفتند: آرى!* فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود: «من سرور فرزندان آدم هستم و برادرم على سرور عرب و فاطمه سرور زنان بهشت و پسرانم حسن و حسين سرور جوانان بهشت»؟ گفتند: آرى!* فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مرا فرمان داد تا او را غسل دهم و به من فرمود كه جبرئيل در غسل وى مرا يارى خواهد كرد؟ گفتند: آرى!* فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم در آخرين خطبهاى كه بر شما خواند فرمود: «اى مردم! همانا كه من در ميان شما دو امر مهم را به جا گذاشتم كه اگر به آن دو دست آويزيد هرگز گمراه نشويد؛ كتاب خدا و اهل بيتم را»؟ گفتند: آرى!* آنگاه على عليه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند مىدهم! آيا مىدانيد كه خداوند
[١]در پى عمره قضا كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مكه را به سوى مدينه ترك گفت، دخترك حمزه دنبالش دويد و فرياد مىزد: عمو، عمو، على عليه السّلام دخترك را گرفت و به فاطمه عليها السّلام فرمود: دختر عمويت را به تو سپردم، فاطمه او را با خود برد. در باره نگهدارى اين دخترك ميان على عليه السّلام و زيد بن حارثه و جعفر گفتگويى درگرفت؛ على عليه السّلام فرمود: او دختر عمويم است و من نزديكتر به اويم، جعفر گفت:
دختر عمويم است و خالهاش همسرم مىباشد، زيد گفت: دختر برادرم است. پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم داورى فرمود كه: خاله جاى مادر را دارد و بايد كه نزد خالهاش باشد و به على عليه السّلام فرمود: تو از منى و من از تو و ... ن.
ك: بحار ٢٠/ ٣٧٢.