مجمع المسائل - گلپايگانى، سید محمدرضا - الصفحة ٣٤٩ - س ٩٤٥
س ٩٤٣
- يك دختر نابالغ را به عقد يك پسر نابالغ در آوردند اجازه از جد دختر گرفتند پدر دختر موجود بود پدر حرف نزد عقدخوان هم سنى مسلك بود و از عربى هيچ واقف نبود هر چه در كتاب نوشته شده مىخواند دختر وقتى بالغ شد اين عقد را رد كرد پدر دختر هم به رد دختر راضى است، بفرمائيد در صورتى كه جد اجازه داده بوده آيا با رد دختر فسخ مىشود يا به طلاق احتياج دارد؟
ج
٩٤٣- در فرض سؤال، اذن پدر يا جد پدرى كافى است و چنانچه ازدواج در زمان عقد براى دختر مفسده داشته است (و لو بعد از عقد كشف شود) و دختر پس از بلوغ آن عقد را رد كند، عقد باطل است و محتاج به طلاق نيست و اگر در حين عقد مفسده نداشته، عقد صحيح بوده و محتاج به طلاق است.
س ٩٤٤
- دختر و پسر صغيرى از طرف ولىّ طرفين عقد شدند كه مفسدهاى هم نبود بعد دختر پيش از آنكه بخانه شوهر برود بيست سال مريض شد و پسر ازدواج ديگر كرد دختر هم از مرض بهبودى يافت حالا پسر درخواست مىكند كه آن دختر بخانهاش برود دختر امتناع مىكند و مىگويد بايد زنت را طلاق بدهى و شوهر از طلاق زنش امتناع مىورزد حكم آن ازدواج در حاصل صغر چيست؟
ج
٩٤٤- در فرض سؤال اگر عقد نكاح دو ولىّ حين وقوع، داراى مفسده براى دختر و پسر نبوده زوجيت بين آنها باقى است و جدائى دختر و پسر محتاج بطلاق زوج است.
س ٩٤٥
- زوجين بىاولاد از بيمارستان، دختر نوزادى كه پدر و مادر او شناخته نشده گرفته، و دختر برادر مرد او را شير داده كه به او محرم شده فعلا دختر ١٧ ماهه مىباشد و بعضى از خويشان زوجين اظهار علاقه به او نموده و تقاضاى طريق