تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٧ - ٢- سنگين باران
مىشود فرمود همه را شامل مىشود [١] ديگر داستان مرد" نباش" است (كسى كه قبرها را مىشكافت و كفن مردگان را باز مىكرد و با خود مىبرد) كه فشردهاش چنين است:
" جوانى گريان خدمت پيامبر ص آمد و سخت ناراحت بود و مىگفت از خشم خدا مىترسم.
فرمود: شرك آوردهاى؟! گفت: نه.
فرمود: خون ناحق ريختهاى؟
عرض كرد: نه.
فرمود: خدا گناه تو را مىآمرزد هر قدر زياد باشد.
عرض كرد: گناه من از آسمان و زمين و عرش و كرسى بزرگتر است.
فرمود: گناهت از خدا هم بزرگتر است؟! عرض كرد: نه خدا از همه چيز بزرگتر است.
فرمود: برو (توبه كن) كه خداى عظيم گناه عظيم را مىآمرزد.
بعد فرمود: بگو ببينم گناه تو چيست؟
عرض كرد: اى رسول خدا ص از روى تو شرم دارم كه بازگو كنم.
فرمود: آخر بگو ببينم چه كردهاى؟! عرض كرد: هفت سال نبش قبر مىكردم، و كفنهاى مردگان را برمىداشتم تا اينكه روزى به هنگام نبش قبر به جسد دخترى از انصار برخورد كردم، بعد از آنكه او را برهنه كردم ديو نفس در درونم به هيجان در آمد ... (سپس ماجراى تجاوز خود را شرح مىدهد).
[١]" سفينة البحار" جلد ٢ صفحه ٦٣٧ (ماده وحش) و تفسير فخر رازى جلد ٢٧ صفحه ٤ و تفسير نور الثقلين جلد ٤ صفحه ٤٩٣.