تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٢ - تفسير تكبر كرد و رانده درگاه خدا شد!
و هميشه مطرود از رحمت من خواهى بود (وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ).
اينجا بود كه" حسد" تبديل به" كينه" شد، كينهاى سخت و ريشهدار، و چنان كه قرآن مىگويد:
" عرض كرد: پروردگار من! مرا تا روز رستاخيز كه انسانها برانگيخته مىشوند مهلت ده" (قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ).
مهلتى كه بر گذشته خود اشك حسرت و ندامت بريزم؟ مهلتى كه عصيان زشت و شوم خود را جبران كنم؟ نه!، مهلتى كه از فرزندان آدم انتقام گيرم، و همه را به گمراهى بكشانم، هر چند گمراهى هر يك نفر از آنها بار سنگين تازهاى از گناه بر دوش من مىنهد، و مرا در اين منجلاب كفر و عصيان پائينتر مىبرد،! اى واى از لجاجت و كبر و غرور و حسد كه چه بلاها كه بر سر افراد نمىآورد؟!! در حقيقت او مىخواست تا آخرين فرصت ممكن به اغواى فرزندان آدم بپردازد، چرا كه روز رستاخيز پايان دوران تكليف است، و ديگر وسوسه و اغوا مفهومى ندارد، علاوه بر اين با اين درخواست مرگ را از خود دور كند، و تا قيامت زنده بماند، هر چند همه جهانيان از دنيا بروند.