تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٩ - تفسير تكبر كرد و رانده درگاه خدا شد!
او در واقع مىخواست به پندار خويش با سه مقدمه فرمان پروردگار را نفى كند:
نخست اينكه من از آتش آفريده شدهام و او از گل كه اين يك واقعيت بود، همانگونه كه قرآن مجيد به آن ناطق است: خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ:" خداوند انسان را از گل خشكيدهاى همچون آجر و سفال آفريد و جن را (كه ابليس نيز از آنها است) از شعله آتش" (الرحمن ١٤ و ١٥).
مقدمه دوم اينكه آنچه از آتش آفريده شده، از آنچه از خاك آفريده شده برتر است، چرا كه آتش اشرف از خاك است.
مقدمه سوم اينكه هرگز نبايد به موجود اشرف دستور داد كه در برابر غير اشرف سجده كند!! و تمام اشتباه ابليس در اين دو مقدمه اخير بود.
زيرا اولا آدم تنها از خاك نبود، بلكه عظمتش از آن روح الهى بود كه در آن دميده شد، و گرنه خاك كجا و اينهمه افتخار و استعداد و تكامل كجا؟! ثانيا: خاك نه تنها كمتر از آتش نيست، بلكه به مراتب برتر از آن است، تمام زندگى و حيات و منابع حياتى از خاك برمىخيزد، گياهان و گلها و تمام موجودات زنده از خاك مدد مىگيرند، تمام معادن گرانبها در دل خاك نهفته