تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٠ - تفسير من يك بيم دهندهام!
اين جهان است مالكى كه آنها را تدبير و تربيت مىكند، تنها كسى شايسته" عبوديت" است كه چنين باشد، نه بتهايى كه به مقدار سر سوزن از خود چيزى ندارند.
دوم مساله" عزت" او است، مىدانيم" عزيز" از نظر معنى لغت به كسى گفته مىشود كه هيچكس نتواند بر او غالب گردد، و هر چه اراده كند انجام شدنى باشد، و به تعبير ديگر هميشه غالب است و هرگز مغلوب نيست.
كسى كه چنين است فرار كردن از چنگال قدرتش چگونه امكان دارد؟
و نجات از كيفرش چگونه ميسر است؟
سومين توصيف مقام" غفاريت" و كثرت آمرزش او است كه درهاى بازگشت را به روى گنهكاران مىگشايد، و باران رحمتش را بر آنها مىبارد، تا تصور نكنند اگر" قهار" و" عزيز" است مفهومش بستن درهاى رحمت و توبه به روى بندگان مىباشد.
در حقيقت يكى بيان" خوف" است و ديگرى بيان" رجاء" كه بدون موازنه اين دو حالت تكامل انسان امكانپذير نيست، يا گرفتار غرور و غفلت مىشود، و يا در گرداب ياس و نوميدى فرو مىرود.
و به تعبير ديگر توصيف او به" عزيز" و" غفار" دليل ديگرى بر" الوهيت" او است، چرا كه تنها كسى شايسته پرستش است كه علاوه بر" ربوبيت" قدرت بر مجازات نيز دارد، و علاوه بر قدرت بر مجازات، درهاى رحمت و مغفرت او نيز گشوده است.
" بگو اين يك خبر بزرگ است" (قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ).