تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٤ - شان نزول
ولى از آنجا كه اين شان نزول مطالب تازهاى دارد ما آن را از تفسير" على بن ابراهيم" در اينجا مىآوريم، و آن اين است كه:
هنگامى كه رسول خدا دعوتش را آشكار كرد سران قريش نزد ابو طالب آمدند و گفتند اى ابو طالب فرزند برادرت ما را سبك مغز مىخواند، و به خدايان ما ناسزا مىگويد، جوانان ما را فاسد نموده، و در جمعيت ما تفرقه افكنده است، اگر اين كارها به خاطر كمبود مالى است ما آن قدر مال براى او جمعآورى مىكنيم كه ثروتمندترين مرد قريش شود، و حتى حاضريم او را به رياست برگزينيم.
ابو طالب اين پيام را به رسول اللَّه ص عرض كرد: پيامبر ص فرمود:
لو وضعوا الشمس فى يمينى و القمر فى يسارى ما اردته، و لكن كلمة يعطونى يملكون بها العرب و تدين بها العجم و يكونون ملوكا فى الجنة!:
" اگر آنها خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند من به آن تمايل ندارم، ولى (به جاى اين همه وعدهها) يك جمله، با من موافقت نمايند تا در سايه آن بر عرب حكومت كنند، و غير عرب نيز به آئين آنها درآيند، و آنها سلاطين بهشت خواهند بود"!.
ابو طالب اين پيام را به آنها رسانيد، آنها گفتند: حاضريم به جاى يك جمله ده جمله را بپذيريم (كدام جمله منظور تو است؟).
پيامبر ص به آنها فرمود:
تشهدون ان لا اله الا اللَّه و انى رسول اللَّه:
" گواهى دهيد كه معبودى جز اللَّه نيست و من رسول خدا هستم".
آنها (از اين سخن سخت وحشت كردند و) گفتند: ما ٣٦٠ خدا را رها كنيم تنها به سراغ يك خدا برويم؟ چه چيز عجيبى؟! (آنهم خدايى كه هرگز ديده نمىشود!).
در اينجا آيات زير نازل شد" وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ