تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧ - تفسير تهمتهاى زشت و رسوا
به وجودش واداشته، و برتر و بالاتر است از گفتار كسانى كه او را به مخلوقاتش تشبيه مىكنند، يا راه انكارش را مىپويند" [١] در جاى ديگر در توصيف پروردگار چنين مىگويد:
" لا تناله الاوهام فتقدره، و لا تتوهمه الفطن فتصوره، و لا تدركه الحواس فتحسه، و لا تلمسه الايدى فتمسه، و لا يتغير بحال، و لا يتبدل فى الاحوال، و لا تبليه الليالى و الايام، و لا يغيره الضياء و الظلام، و لا يوصف بشىء من الاجزاء و لا بالجوارح و الاعضاء، و لا بعرض من الاعراض، و لا بالغيرية و الأبعاض، و لا يقال له حد و لا نهاية، و لا انقطاع و لا غاية:
" دست انديشههاى بلند به دامن كبريائيش نرسد، تا در حد و نهايتى محدودش كند، و هوشمندان نتوانند نقش او را در خيال تصوير نمايند، حواس از دركش عاجز، و دستها از لمسش قاصرند، تغيير و گوناگونى در او راه ندارد، و گذشت زمان هيچگونه تبديل و دگرگونى براى او به وجود نياورد، آمد و شد شبها و روزها او را كهنه نسازد، و روشنايى و تاريكى تغييرش ندهد، او به اجزاء و جوارح و اعضاء، و به عوارض و ابعاض، به هيچكدام توصيف نگردد، حد و نهايتى براى او نيست، و انقطاع و انتهايى ندارد" [٢] و در جاى ديگر مىفرمايد"
و من قال فيم؟ فقد ضمنه، و من قال علام؟
فقد اخلى منه، كائن لا عن حدث، موجود لا عن عدم، مع كل شىء لا بمقارنة و غير كل شىء لا بمزايله:
" و آن كس كه بگويد خدا در كجا است؟
وى را در ضمن چيزى تصور كرده، و هر كس بپرسد بر روى چه قرار دارد؟
جايى را از او خالى دانسته، همواره بوده است، و از چيزى به وجود نيامده، وجودى است كه سابقه عدم بر او نيست و با همه چيز هست، اما نه اينكه قرين آن
[١] نهج البلاغه خطبه ٤٩.
[٢] نهج البلاغه خطبه ١٨٦.