صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨
روزنامهها راجع به ایران، رادیوها، تلویزیونها همه راجع به ایران و راجع به این نهضت دارند بحث مىکنند، اینها وحشتشان از این است که نبادا این موج اسلام به خارج و یکى یکى ممالک را فتح بکند و اینها را فلج کند، در دنیا شکستشان بدهد از این جهت نمىنشینند همین طور نگاه کنند. دوره افتادند براى اینکه همصدا پیدا بکنند تا ببینیم دنیا و رؤساى جمهور دنیا اینها چه مىکنند، ممالک دیگر آیا تا چه اندازه نوکر آقاى کارتر هستند و حیثیت خودشان و ملتشان را براى خاطر آقاى کارتر از دست مىدهند.
کارتر به خاطر حفظ حیثیتش، شاه مجرم را پناه داده است
آقاى کارتر براى خاطر اینکه به خیال خودش یک مفلوکى را، یک مریضى را ببرد و در آمریکا حفظش کند و عرض مىکنم که معالجهاش کند تا اینکه به ملت آمریکا و سایر ملتها وفادارى خودش را از آن خائنهائى که براى او خیانت کردند، نشان بدهد و در دوره آتیه هم رئیس جمهور بشود براى خاطر این خودش را رسوا کرد.
الان هر جا اشخاص دانشمند دنیا، اشخاص متفکر دنیا تقبیح مىکنند، براى خاطر یک آدمى که اینقدر خیانت به یک ملتى کرده است و حالا ملت مىگوید آقا این جانى که آمده پیش شما و او را پناه دادهاید، پناهنده سیاسى نیست، تا اینکه ما پناهنده سیاسى را بگوئید تحویل نمىتوانیم بدهیم، روى قواعد، این یک مجرم است، روى قواعد همه عالم یک کسى که به یک ملتى پنجاه سال و این آدم سى و چند سال به یک ملتى آنقدر جرم کرده و آنقدر اذیت کرده و آنقدر از این ملت کشته و آنقدر در تاوهها اینها را بو دادند، بعضى از اشخاص پاهایشان را قطع کردند، جرائم آنها را ما نمىتوانیم، الان تصورش هم نمىتوانیم بکنیم، که در این حبسها که در زیر زمین بوده و دالانهائى یک وقتنشان دادند، دالانهائى که از این سازمان خیانتکاران بوده است. در این دالانها به این مردم اسلامى، به این مردم انسانى، به این متفکرین به این روشنفکرها چه گذشته ما نمىتوانیم تصور کنیم، اینها هم که رفتند و آمدند، شاید براى ما همه مسائل را نتوانند بگویند که چه کردند به ما، ما یک ملتى هستیم که مىگوئیم که، اعلام مىکنیم به همه دنیا که ما اینقدر جریمه بر ما وارد شده، اموالمان اینقدر به غارت رفته و به جیب آقاى کارتر و امثالش رفته است، به دست این آدم، آنقدر جنایات به این مملکت واقع شده است، آنقدر قتل و غارت وارد شده، ما این را مىخواهیم بیاوریم اینجا و محاکمهاش کنیم ببینیم چرا این کارها را کرده.
اساس مطلب این است که کارتر از همین مىترسد که نبادا یک وقتى این بیاید و بروز بدهد، مىگویند مشغول شدند که این را یک شستشوى مغزى بدهند و کارى کنند که فراموشى برایش بیاید که نتواند دیگر بروز بدهد، مشغول این کارها هستند. از اینها همه کارى بر مىآید، ما نمىدانیم اما از اینها همه کارى بر مىآید.