صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١
تمام اموال رژیم پهلوى از آن ملت است
سر عقل بیاید، مسائل را تواند حل بکند. اموال این را الان هر چه آنجا دارد بدهند، اموال خود ملت است. ما مدعى هستیم که، یعنى تا تاریخ هست، کتاب هست، رضاخان که آمد در این اراک بوده، رضاخان و یک سربازى، یک همچو چیزى بوده، آنجا شرح حال خودش را براى اینها نقل کرد، خودش نقل کرده است که من در اراک بودم و ماهى نمىدانم چقدر داشتیم و ما، هى دنبال این بودیم که اول ماه این را دست ما بدهند ما زندگىمان را بکنیم، ماهى هفت تومان، چقدر، چیز کمى بوده، این در آن گفتگویش که در آن وقت با وزراء خودش صحبت مىکرده این را، قصه گفته این را، پس رضاخان خودش گفته که ما هیچ نداشتیم. همه ما مىدانیم که یک آدم مجهولى بود و نه مالک بود و نه عرض مىکنم کاسب بود و نه تاجر بود، هیچ اینها نبود، این در این حال آمد اینجا و بسیارى از شما شاید یادتان باشد و اکثرتان یادتان نیست که وقتى رضاشاه مازندران را، آنجائى که این طرف شمال را که این مىخواست بگیرد، وقتى بردند آنجا نگاه کرد بعضى جاهایش یک خطى مثلاً چطورى، غیر از جاهاى دیگر، گفت اینها چیست؟ گفتند اینهاست که حالا نشده، یعنى به تملک شما در نیامده، به تملک شما در نیامده، نه اینکه خریدیم، از آنها، مردم را به قباله کردن الزام کردند، انداخته دور، خوب ببرید تمامش کنید، وقتى که آمد اینجا هیچ نداشت، مازندران یا شمال را هر جائى که توانست این املاک را گرفت خوب البته بعدش دیگر نتوانستند نگه دارند، آن بعدش، بعدش، ایشان نتوانست نگه دارد ایشان هم وارث یک آدمى است که هیچ نداشته، حقوق سلطنتى هم که به زور، بیخود مىبرده است، براى اینکه سلطان قانونى نبوده است. من مکرراً این را ارشادش کردم، این قانونى نبوده است، آن حقوق سلطنتى هم ببینید چقدر بوده است، خرج ایشان چقدر بوده، حقوقش چقدر بوده حساب کنید ببینید که این اموالى که الان در خارج دارد، اینکه در بانکهاى همه جا، تقریباً در بانکها دارد، در سوئیس دارد، در جاهاى دیگر دارد، اگر طلب دارد واقعاً خوب، به او بدهند و اگر یک آدمى که هیچ ندارد حالا اینها را دارد، خوب، از او مىپرسیم از کجا آورده، یک وقتى اینهاگفتند که قانون، قانون از کجا آوردهاى؟ حالا به خودشان مىگویم، به شما، از کجا اینها را آوردهاید؟ جز این است که مال ملت است، حرفمان یک حرفى نیست محتاج به تامل باشد، محتاج به بررسى باشد، یک حرف روشنى است، این آقا، آنوقتى که پدرش آمده است وضعش آن بوده به قرار خودشان، بعد هم که خودش آمده، نه تجارت و نه کسب و نه چیزى داشته و شده است اینها و این اموالى که از این ملت برده است، ما اینها را مىخواهیم بگوئیم بررسى کنند ببینند اگر از ما طلب دارد به او بدهند، اگر از ما طلب دارند به فشار اقتصادى از بین ببرند.
توطئه بزرگ دشمنان، عدم استقرار جمهورى اسلامى است
براى یک مفلوکى حس انساندوستى این است که سى و پنج میلیون جمعیت بمیرند، یک مفلوک زنده بماند آن خیال کرده که ما را محاصره اقتصادى بکند و ما دیگر از گرسنگى چه بشویم، خوب