صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٦
تکایا مىرود و مردم را گول زد به همین حربه که مردم به آن توجه داشتند که این را مىخواستند، لکن او برضد مردم مىخواست درست کند، تا مدتى اینطور بود، تا اینکه حکومتش مستقر شد. حکومتش که مستقر شد، شروع کرد به آن چیزهائى که به او، حالا یا تعلیم شده بود یا خودش مثلاً مىخواست، تعلیم شده بود، یک مقداریش هم از آتاتورک گرفت، با حربه الحاد خودش پیش آمد و اول چیزى را که در نظر گرفت این بود که آثار اسلام را در ایران از بین ببرد، آثار اسلام را چطور باید از بین ببرد یکى اینکه اینى که همه ملت به آن توجه دارند این را ببرد از دست، از دستشان بگیرد، این مجالسى که مجالس روضه سیدالشهداء بود که پیش ملت آنقدر اهمیت دارد و آنقدر مربى هست و آنقدر تربیت کرده است مردم را، این را دستشان بگیرد تمام روضههاى ایران را قدغن کرد، در هیچ جاى ایران یک کسى نمىتوانست یک روضهاى که چند نفر محدود حتى باشند نمىتوانستند که یک چنین مجلسى درست کنند، در همین قم که خوب مرکز روحانیت بود آن وقت و حالا، در همین قم مجلس روضه نبود، اگر بود بین طلوعین تمام باید بشود قبل از اذان صبح یک عده کمى، چهارتا، پنج تا، ده تا، مىرفتند و یک صحبتى مىکردند و یک ذکر مصیبتى مىکردند و اول اذان یا یک قدرى بعد از اذان باید متفرق بشوند، آنها هم حتى مفتشینى که آنها داشتند و اشخاصى که دنبال اینها بودند جاسوسهاشان اطلاع مىدادند این را هم تمام مىکرد.
و از آن بالاتر که اساس را تقریباً بهم مىزد، این بود که روحانیت را از بین ببرد شروع کرد راجع به مخالفت با روحانیت و این که عمامههاى روحانیون را بردارند و کسى حق ندارد عمامه داشته باشد، حتى بعضىشان گفتند که در تمام ایران بیش از شش نفر نباید عمامه داشته باشند و این را هم دروغ مىگفتند اصلاً نمىخواستند باشد و عمده نظر این بود که روحانیت را دیده بودند آنهائى که احتمالاً این را وادار به این امور کردند، دیده بودند که در لااقل این صد سال را درست دیده بودند که هر وقت که بنا بود یک شکستى به ملت بیاید، روحانیت جلویش راگرفت یک شکستى به کشور بیاید روحانیت جلویش را مىگرفت، دیده بودند که در مثلاً عراق که انگلیسىها عراق را آن وقت تقریباً گرفته بودند، آن روحانى بزرگ مرحوم آقا میرزا محمد تقى جلویش را گرفت و از ایشان گرفت عراق را، استقلال عراق را او مىگرفت از آنها، و باز دیده بودند که قبل از او میرزاى شیرازى با یک کلمه ایران را نجات داد از دست انگلیسىها و مزاحم را مىدیدند که همین روحانیین هستند و اگر چنانچه بخواهند آن چیزهائى که آنها مىخواهند که عبارت از مخازن شرق بود، عبارت از معادن شرق بود، اینها را آنها مىخواستند و علاوه بر این شرق را بازار کنند براى خودشان، از آن طرف مخازنشان را ببرند و از آن طرف با صورت دیگر بازار درست کنند و هر چه دارند به این بازار صرف کنند، ما را به صورت یک مصرف در آورند. مىدیدند که روحانیت اگر زنده باشد و چشمش را باز کند و بگذارند به حیات خودش ادامه